رشيد الدين فضل الله همدانى

17

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )

بىپايان فرستاد ، و سلطانى او بر عراق و جملگى قهستان مقرّر گشت و فرمود تا بر كنار دجله بالاى بغداد شهرى ساختند ، جامعش هنوز باقيست ، به جامع سلطان مشهور . و چون طغرل بك از بغداد بازگشت در سنهء تسع و اربعين و اربعمايه بساسيرى كه اسفهسالار و مقدّم لشكر بغداد بود ، روى از خليفه القائم بامر اللّه بگردانيده ، و به خليفهء مصر المستنصر باللّه اقتدا كرده ، و بغداد بگرفته ، و خليفه را اسير كرده ، و به حديثهء عانه محبوس گردانيده خليفه در قيد و بند بود . نزد طغرل بك پيغام فرستاد ، و به دو استغاثت نمود و استعانت جست ، و به تعجيل هرچه تمامتر او را بازخواند . طغرل بك طريق مطاوعت سپرد ، و روى به ديوان عزيز نهاد . بساسيرى و اتباع او از بيم او به سوى شام گريختند . ابراهيم ينال از طغرل بك بازگشت ، و به همدان رفت به قصد خزانهء سلطان . طغرل بك بر عقب او برفت ، تا آنگاه كه او را بكشت . و چون خبر بازگشتن طغرل بك به بساسيرى رسيد ، ديگربار به تعجيل به بغداد بازآمد ، و قرواش بن المقلّد كه امير مكّه و پادشاه موصل بود ، و قريش ابن بدران با او ضمّ شدند ، و آن فتنه پديد آمد ، و خليفه را در حرم به حصار بگرفتند ، و بىاذن در حرم رفتند ، و رسم و آداب از ميان برداشتند ، و رئيس الرؤسا كه در آن‌وقت پيشكار بود ، و به كمال عقل و وفور فضل و كفايت و درايت تمام آراسته ، به زارى و خوارى هرچه تمامتر او را بكشتند ، و خليفه را به عانه فرستادند ، و به عربى مهارش نام سپردند كه حاكم حديثه بود ، و دار الخلافه را بغارتيدند ، و سه سال در بغداد خطبه و سكّه به نام خلفاى مصر كردند . بعد از اين واقعه آيتگين سليمانى كه شحنهء بغداد بود ، بگريخت و به حلوان آمد ، و از خليفه ملطّفه‌اى به وى رسيد كه در آن ملطّفه نوشته بود : اللّه اللّه ! مسلمانى را درياب كه دشمن مستولى شد ، و شعار قرمطيان ظاهر گردانيد .