رشيد الدين فضل الله همدانى

13

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )

جانب سرخس تافت و جنگ را بساخت ، و اوروق قنيق سلچوق رسولان مىفرستادند ، و تفحّص احوال مىكرد . در حصار دندانقان مروشاهجان بر هر دروازه‌اى صد مرد حامى نشانده بودند با سلاح ، و ميعاد كرده كه نيم‌شب به هنگام مناجات حاضر شوند ، تا به اتّفاق به يك دروازه بيرون روند و بر دشمن شبيخون برند ، نيم‌شب مرد در مناجات مىخواند كه : يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ ، داود تفسير اين پرسيد . چون فحوى و معنى آيت معلوم كرد ، بغايت خرّم و خوشدل شد . باز استراق سمع نمود . مقرى مىخواند بر مناره كه : تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . معنى اين آيت نيز پرسيد و معلوم كرد . هردو را به فال نيكو گرفت ، و دلير و دلاور شد . و با برادر طغرل بك و اتّفاق امراء به دلى قوى و املى فسيح از شهر بيرون رفتند . و از چند جهات بر اعدا شبيخون كردند . و ميان بيابان سرخس و باورد به حدود حصار دندانقان مرو شاهجان با ايشان مصاف داد در سنهء تسع و عشرين و اربعمايه ، و در آن بيابان چاههاى بسيار بود . سلچوقيان مىشناختند . آب برگرفته بودند ، و چاهها جمله بينباشته ، لشكر مسعود را در آن موضع كه آب چشمه و كاريز نباشد از چهارسو ستوران ايشان سست شدند و به ستوه آمدند . مع هذا بسيارى بكوشيدند ، عاقبت پشت بدادند . و چون سلطان حشم را متفرّق و خود را تنها ديد ، عنان بگردانيد و بر پيل نشست ، و روى به هزيمت نهاد به جانب فارياب و پنج ديه ، چه هيچ اسپ او را با سلاح نتوانستى كشيد الّا بدشوارى ، و خزاين و اسباب و تجمّلات جمله برجاى بماند . تركمانى چند بر عقب مسعود راندند . چون نزديك رسيدند ، از پيل با اسپ نشست و حمله برد ، و گرزى بر سر سوارى زد ، و او را با اسپ خرد بشكست و بر خاك انداخت . هرفوج‌سوار كه بعد از آن آنجا مىرسيدند