عباس اقبال آشتيانى

41

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

اين‌گونه فرمانها داشتند آنها را پيش او بردند ، جلال الدين همه را تصديق كرد ، مثلا كسى كه از سلطان كارد يا دستارى علامت تفويض منصب يا ملكى داشت جلال الدين آن را مىبوسيد و حكم آورندهء آن را به امضا مىرساند . هنگامى كه در جزيره اجل او رسيد سيد شمس الدين محمود بن يلاغ جاوش و مهتر مهتران مقرب الدين رئيس فراشان او را شستند و چون چيزى براى جامهء مرگ او در دسترس نبود شمس الدين - محمود مزبور پيراهن خود را به اين مصرف رساند و او را در سال 617 در آن جزيره به خاك سپردند . » ( ترجمه از سيرة جلال الدّين تأليف محمّد منشى نسوى ص 47 - 48 با اندك تصرف ) در موقعى كه سلطان جلال الدّين بر ايران مسلط شد حكم داد تا استخوانهاى خوارزمشاه را از جزيرهء آبسكون به قلعهء اردهن « 1 » انتقال دادند « 2 » ولى بعد از قتل او بامر پسر چنگيز خان او گداى قاآن مغول آنها را از آن قلعه نيز بيرون آورده سوختند . واقعهء خوارزم و فتح آن در 618 - اگرچه عمده توجه چنگيز بتعقيب سلطان محمد خوارزمشاه و استيصال و خاتمهء كار او بود ولى استيلاى بر پايتخت خوارزمشاهيان و دست يافتن بر تركان خاتون مادر سلطان و ساير امراى او نيز از امورى بود كه انجام آنها را خان مغول به همه جهت لازم مىشمرد . شهر جرجانيّه يا اورگنج يا گرگانج كرسى خوارزم در اين تاريخ يكى از پرجمعيت‌ترين و آبادترين بلاد اسلامى بود و مركز علم و ادب و بحث و درس بشمار مىرفت ، مدارس و كتابخانه‌هاى بزرگ داشت و از عهد اتسز خوارزمشاه ببعد مركز اجتماع شعرا و ادبا و دانشمندان شد و از خراسان و ماوراءالنهر و عراق اهل علم و ادب به آن شهر روى مىكردند . از اين گذشته جرجانيه از طرفى بر سر راه تجارتى بين جرجان و ممالك طايفهء خزر و دشت قبچاق و جنوب روسيهء حاليه قرار داشت و از طرفى ديگر با ماوراءالنهر و كاشغر و چين مربوط بود و از هر طرف بازرگانان به آن شهر مىآمدند و باعث رونق - بازارهاى آن مىشدند . شهاب الدّين ياقوت حموى كه در سال 616 چند ماه قبل از تسلط مغول بر جرجانيه در آن شهر بوده مىگويد : « هرگز شهرى به اين آبادى نديده‌ام ، آباديها به يكديگر متصل و دهات چسبيدهء بهم است و از كثرت خانه و قصرهائى كه در بيابان بنا شده و انبوهى درخت كسى كه از ميان روستاها مىگذرد آنها را با بازارها نمىتواند فرق كند ؛ گمان نمىكنم در دنيا از جهت بزرگى و كثرت خير و توانگرى مردم و دين‌دارى شهرى نظير خوارزم موجود باشد . »

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به صفحهء 38 از همين كتاب . ( 2 ) - جلال الدين مىخواست در اصفهان مدرسه‌اى بسازد و نعش پدر را به‌آنجا منتقل كند .