عباس اقبال آشتيانى
40
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
آنكه ببغداد عزيمت نموده چند روزى در عقب او مىگشتند و چون پى او را گم كردند از نيمه راه بازگرديدند . خوارزمشاه پس از هفت روز اقامت در قلعهء سرچاهان به گيلان آمد و از آنجا بآمل رفت و امراى مازندران همه مقدم او را مكرّم داشتند و احترامات لازم بجا آوردند مگر ركن الدّين اسپهبد كبودجامه « 1 » كه چون خوارزمشاه در موقع تسخير مازندران عمو و پسر عمّ او را كشته و متصرّفات ايشان را گرفته بود بر ضدّ او با مغول ساخت و به يارى ايشان بر ممالك از دست رفته مسلط گرديد . خوارزمشاه بعد از آنكه خبر نزديك شدن مغول را در مازندران شنيد به كشتى سوار شده به طرف جزيرهء كوچك آبسكون « 2 » رهسپار گرديد و مغول كه او را تعقيب مىكردند كشتى او را تيرباران كردند و عدّهاى از ايشان نيز بر اثر خشمى كه از خوارزمشاه در دل داشتند به خيال گرفتن او خود را به آب انداختند و هلاك شدند . خوارزمشاه در اين موقع سخت مريض و به علت ذات الجنب مبتلى بود ، چند روز در جزيرهء آبسكون ايام را به محنت و رنج بسر مىبرد و مرضش روز به روز شدت مىكرد و از قضا در همين ايام خبر رسيد كه مغول در مازندران قلعهاى را كه پناهگاه حرم و فرزندان او بوده تسخير كرده و پسران كوچك او را كشته و زنان اندرون او را به اسيرى بردهاند تاب آنهمه مصيبت را نياورده در شوال سال 617 در جزيرهء آبسكون جان تسليم كرد درحالىكه كفن نداشت و از پيراهن يكى از همراهيان او را كفن ساختند . « . . . چون سلطان به جزيرهء آبسكون رسيد سخت مسرور گرديد و در آنجا تنها و بىوسيلهء معيشت مىزيست و مرضش روز به روز رو به افزونى مىرفت ، از مردم مازندران جمعى جهت او غذا و ما يحتاج زندگى مىآوردند و خيمهء كوچكى نيز براى او زده بودند . روزى سلطان بر زبان راند كه آرزوى اسبى دارم كه گرداگرد اين خيمهء كوچك چرا كند ، ملك تاج الدين حسن از سرهنگان او بشنيد اسبى زرد تقديم سلطان كرد در صورتى كه سابقا امير اخور بزرگ او امير اختيار الدين 30000 اسب در خانهء زين داشت و مىگفت اگر بخواهم مىتوانم اين مقدار را بدون صرف دينارى به 600000 رأس برسانم و اين تاج الدين - حسن را جلال الدين پسر سلطان به مرتبهء اميرى رساند و استراباد و مضافات و قلاع آن را به او واگذاشت . « كسانى كه در اين روزگار براى سلطان خوراك و غيره مىآوردند از طرف او به دريافت فرمان مناصبى جليل و تيول سرافراز مىشدند و غالبا اين اشخاص خود فرمانهاى مزبور را توقيع مىكردند زيرا كه سلطان ديگر كسى را جهت انجام اين قبيل خدمات نداشت . چون سلطان جلال الدين روى كار آمد كسانى كه
--> ( 1 ) - ولايتى در جنوب مرداب استراباد و محل اشرف حاليه . ( 2 ) - در دهانهء رودخانهء گرگان و در سه روز فاصله از شهر قديم جرجان و امروز گويا ديگر اثرى از آن باقى نيست .