عباس اقبال آشتيانى

38

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

شد « 1 » ، مغول آن قريه را زير و رو كردند و تمام مردم آن را بقتل آورده عازم نيشابور گرديدند . خوارزمشاه تيره‌روز كه از شدّت رعب قرار مقام در هيچ نقطه نداشت پس از رسيدن بنيشابور ساعتى توقّف نكرده راه بسطام را پيش گرفت و در آنجا ده صندوق از نفايس اشياء و جواهرات سلطنتى را به يكى از پيشخدمتان مخصوص خود داد تا آنها را به قلعهء اردهن « 2 » بفرستد و در آنجا آنها را محفوظ نگاه دارد ولى اين نفايس گرانبها كمى بعد از ختم كار خوارزمشاه بدست مغول افتاد و ايشان آنها را پيش چنگيز فرستادند . سلطان محمد از بسطام برى آمد و از آنجا به قلعهء فرّزين « 3 » رفت و در اين نقطه پسرش ركن الدين با قشونى مركب از 000 ر 30 سپاهى منتظر رسيدن او بود . در اين محلّ خوارزمشاه به خوبى مىتوانست با اين عدّه سپاهى و مدد پسر خويش و امراى ديگر لشكريان معدود و كوفتهء سبتاى وجبه را از پاى درآورد و سر و صورتى به كار خود دهد ولى افسوس كه ترس از مغول عنان پايدارى را به كلى از كف او بدر برده بود و بىتدبيرى او نيز كه تا اين حدّ به روزگار سياهش نشانده بود نگذاشت كه از چنين فرصت خوبى استفاده كند و لااقل اگر از عهده شكست دادن مغول برنمىآيد به قدر وسع از پيشرفت سريع ايشان جلوگيرى نمايد . خوارزمشاه از اين محل زنان حرم خود را با پسرش غياث الدّين به قلعهء قارون از قلاع داخلى جبال البرز فرستاد و كسى پيش ملك نصرة الدّين هزار اسب از اتابكان لرستان روانه كرد و او را به خدمت خواست ، در اين ناحيه امراى عراق كه بحضور خوارزمشاه آمده بودند هر قدر خواستند او را راضى كنند كه در دامنه‌هاى اشتران كوه با مغول به جنگ قيام نمايد به اين بهانه كه اين نقطه براى مقاومت و مدافعه مناسب نيست رأى ايشان را نپذيرفت ، امرا و لشكريان از اين بابت شكسته‌خاطر شدند و چون ملك

--> ( 1 ) - غالب مورخين نوشته‌اند كه از سرداران مغول كسى كه در اين واقعه بقتل رسيد خود تغاجار بود ولى به شهادت اسناد مغولى و اشارات ديگر سردار مقتول تغاجار نبوده و اين شخص كه سمت دامادى چنگيز را نيز داشته چنان كه خواهيم ديد در واقعهء نيشابور بقتل رسيده است . ( 2 ) - از قلاع محكم بين دماوند و مازندران در سه روز فاصله ازرى . ( 3 ) - فرّزين يكى از قلاع كرج است و كرج شهرى بوده است در سى فرسخى جنوب شرقى همدان نزديك سلطان‌آباد حاليه .