عباس اقبال آشتيانى

543

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

و تقليد بوستان و گلستان او پرداخته‌اند مخصوصا انتشار غزليات شيخ و گلستان او مثل شاهنامهء فردوسى و رباعيات خيام و خمسهء نظامى ايجاد نهضت جديدى در ادبيات فارسى كرده و يك رشتهء عمده از آثار ادبى اين زبان از بعد از شيخ تقليدهاى غزليات شيخ و گلستان او شده است و اين كار حتى از همان ايام اواخر عمر شيخ شروع شده چنان كه در نظم خواجه همام الدين تبريزى و سيد جمال الدين كاشى و امير خسرو دهلوى و خواجو بتتبع سبك شيخ مبادرت ورزيده و اندكى بعد مجد خوافى صاحب روضهء خلد ( تاريخ تأليف آن 733 ) و معين الدين جوينى صاحب نگارستان ( تاريخ تأليف آن حدود 735 ) بتقليد گلستان او پرداخته‌اند . تصور نمىرود كه هيچيك از شعرا و ادباى عالم بر ملت هم زبان خود آن اندازه كه سعدى بر روح و زبان و ذوق و فكر ملت ايران و عامهء فارسىزبان تسلط دارد استيلاى ادبى داشته باشد چه علاوه بر آنكه عموم فارسىزبانان از عوام ناس گرفته تا خواص منشيان و ارباب ذوق چيزى از نظم و نثر شيخ را در خاطر دارند از بعد از ظهور آثار نظم و نثر سعدى در ميان شعرا و ادباى فارسىزبان هيچ‌كس نتوانسته است خود را از تحت تأثير سبك شيخ بيرون برد و موجد سبك مستقل جديدى شود بلكه سبك شيخ در نظر ايشان خواهىنخواهى به منزلهء عالىترين اسلوب فصيح نظم و نثر فارسى جلوه كرده و نهايت آرزوى ديگران اين شده است كه كلام خود را به پايهء كلام شيخ برسانند و انصاف اين است كه جز ميرزا ابو القاسم قائم‌مقام كه سبك شيخ را در نثر به خوبى تقليد كرده و داراى اسلوبى متين و فصيح و مستقل شده هيچ‌كس ديگر نتوانسته است به اين مقام ارتقاء يابد . اهميت مقام سعدى در فصاحت زبان فارسى بيشتر در اين است كه اسلوب كلام شعرا و نويسندگان بزرگ قبل از خود و بعد از خود را تحت الشعاع قرار داده و چنان استيلائى بر ذهن مردم فارسىزبان پيدا كرده كه ايمان فارسىزبانان نسبت بكلام او به منزلهء ايمان مسلمين عربى زبان نسبت به فصاحت قرآن شده است و به همين ملاحظات بوده است كه او را « افصح المتكلمين » لقب داده‌اند . امروز در ميان بلاد ايران زبان تكلم مردم طهران براى ساير فارسىزبانان نمونهء صحيح تكلم محسوب مىشود و از اين حيث هيچيك از لهجه‌هاى بلاد ديگر مثلا لهجهء شيراز يا اصفهان يا مشهد مناط اعتبار نيست . زبان تكلم امروزى مردم طهران چنان كه