عباس اقبال آشتيانى
467
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
خود را حامى طايفهء شيعه قرار دادند و چون مقارن اواخر دورهء ايلخانان در ايران شرقى تعصب اهل تسنن بر ضد شيعه قوت گرفت و شيعيان بخصوص در هرات و خراسان بر اثر استبداد بعضى از سلاطين سنى آل كرت مورد آزار و اذيت شدند آزارديدگان به سمت اين فرقه رو كردند و قائدين فرقه كه حمايت از مظلومين را دستور عمدهء مسلك خويش قرار داده بودند به هواخواهى ايشان يا بعبارة اخرى بر خلاف اهل تسنن قيام نمودند و بتدريج قيام آن فرقه عنوان برانداختن گروندگان بمذهب اهل سنت را پيدا كرد . در اواخر سلطنت ابو سعيد بهادر خان يكى از درويشان مازندرانى بنام شيخ خليفه از آن ديار بسمنان آمده به خدمت عارف معروف ركن الدين علاءالدولهء سمنانى رسيد سپس به قريهء بحرآباد از قراء جوين مركز عرفاى معروف خاندان حمويه رفت و بحضور يكى از ايشان كه خواجه غياث الدين هبة اللّه حموى بود رسيد بعد بسبزوار آمد و در يكى از مساجد آن مقيم گرديد و چون حافظ قرآن بود و كلام اللّه را به آوازى خوش مىخواند و سخنان شيرين داشت به زودى دور او جمع آمدند و مريد بسيار پيدا كرد و از اطراف مردم براى شنيدن صوت و درك محضر او بسبزوار رو نهادند . فقهاى سبزوار وجود او را منافى دستگاه خود ديده بنام آنكه حركات او خلاف دين است فتواى قتل او را دادند و آن را پيش ابو سعيد خان فرستادند . ابو سعيد در جواب پيغام داد كه او متعرض طايفهء درويشان نمىشود . حكام خراسان آنچه مصلحت است عمل نمايند . فقهاى سبزوار ضمنا بتفرقه انداختن در ميان اتباع شيخ خليفه كوشيدند و بانواع آزارها شيخ و مردهء او را در زحمت قرار دادند . يكى از مدرسين ولايت سبزوار از قريهء جور بنام شيخ حسن كه به محبت آل على بار آمده و از دوستداران جدّى اين خاندان بود چون اوصاف شيخ خليفه را از شاگردان خود شنيد به زيارت او آمد و از آن جهت كه مسلك شيخ را هم با مسلك خود يكى يافت به او سرسپرد و از اتباع او گرديد . شيخ خليفه را در 22 ربيع الاول سال 736 شبانه در مسجدى كه مقام داشت كشتند و مردهء او بشيخ حسن جورى پيوستند و شيخ روز بعد از سبزوار خارج شده بنيشابور رفت و از ترس مخالفين مدّتى را در نيشابور و مشهد و ابيورد و قوچان مختفى مىزيست ولى با تمام اين احوال مريدان او كه ايشان را شيخيان جوريه مىخواندند با او