عباس اقبال آشتيانى

463

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

غالب شد و عادل آقا به سلطانيه برگشته از بيم احمد بهمدان رفت و از آنجا بشاه شجاع پيغام فرستاده او را بفتح آذربايجان برانگيخت . شاه شجاع به قصد تبريز حركت كرد و عادل آقا و سلطان بايزيد باستقبال او رفته در گلپايگان بملاقات او نايل آمدند و به همراهى هم بهمدان رسيدند . سلطان احمد بشاه شجاع پيغامى محترمانه داد و عادل آقا را بندهء عاصى خود قلمداد نمود . شاه شجاع هم به همين نظر سلطانيه را به بعضى از امراى خويش سپرده سلطان بايزيد را اسما بر آنجا پادشاه قرار داد و دست عادل آقا را از كارها كوتاه نموده بخوزستان رفت . امراى ابو يزيد امراى شاه شجاع را به سلطانيه راه ندادند و خود بر آنجا استيلا يافتند اما چون قدرتى نداشتند سلطان احمد به زودى به سلطانيه آمده آنجا را به تصرف خود گرفت و ابو يزيد را بتبريز برد و قلعهء سلطانيه را باسم پسر دو سالهء خود بشيخ محمود جاندار سپرد . در همين ايام بود كه خبر وصول لشكريان امير تيمور گوركانى از ماوراءالنهر بخراسان و از آنجا بقومس و رى رسيد و عدّه‌اى از ايلچيان آن امير نيز براى ملاقات سلطان احمد بتبريز آمدند . سلطان احمد ايلچيان امير تيمور را ببغداد فرستاد و خود نيز در عقب ايشان روانه شد تا در آن شهر با فرستادگان تيمورى ملاقات و مذاكرات كند . عادل آقا از غياب سلطان احمد استفاده كرده بار ديگر خود را به سلطانيه رساند و آنجا را از كف عمال سلطان احمد بيرون آورده به مخالفت با احمد قيام نمود و او تا ورود امير تيمور به سلطانيه شهر و قلعهء آن را در يد تملك خود داشت . از سال 788 تا تاريخ 813 كه تاريخ قتل سلطان احمد است بدست قرايوسف تركمان سلطان احمد تمام مدّت را در سرگردانى و زدوخورد با مخالفين و يأس و نوميدى سر مىكرد . امير تيمور در 788 آذربايجان را مسخر ساخت و آن قطعه از تصرف آل جلاير به كلى بيرون رفت و ملك سلطان احمد منحصر بعراق عرب گرديد . هفت سال بعد از اين واقعه بغداد نيز مسخر امير گوركانى شد و احمد بمصر گريخت و تا امير تيمور زنده بود جرأت اقدامى نداشت ، همين‌كه خبر فوت آن امير قهار رسيد سلطان احمد بممالك سابق خود برگشته عراق عرب را متصرف شد و پنج سال ديگر در بغداد سلطنت كرد ولى بين او و قرايوسف تركمان دشمنى بروز كرد و ميان ايشان در تبريز