عباس اقبال آشتيانى

459

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

مادهء او در ربيع الآخر سال 776 از تبريز به عمارت ربع رشيدى نقل نمود ولى در اين ضمن مريض بسترى گرديد و در غرهء جمادى الاولى بعد از نوزده سال سلطنت جان سپرد . شيخ اويس بهادر خان يكى از امراى آبادكننده و شعردوست و شاعرپرور بوده و خود او نيز چنان كه يادآور شديم بنظم شعر مىپرداخته . در عهد او بين بغداد و تبريز از طرفى و مصر و بندر و نيز از طرفى ديگر روابط سياسى و تجارتى برقرار شد چنان كه اويس و خواجه مرجان در ايامى كه با يكديگر نزاع داشتند هردو بسلطان مصر پيغامهائى دادند و پيش او سفرائى فرستادند و خواجه مرجان سلطان را به گرفتن بغداد تطميع مىكرد و اويس او را از معاونت به خواجه مرجان منع مىنمود . سلطان شيخ اويس در باز كردن راه تجارتى قديم بين تبريز و طرابوزان و ونيز سعى بسيار داشت و دو مراسله بامير طرابوزان و تجار ونيزى مقيم آن بندر نوشت و ونيزيها را دعوت به تجارت با آذربايجان نمود و به ايشان اطمينان داد كه راه‌ها مثل زمان سلطان ابو سعيد بهادر خان امن و بىخطر است ولى تجار ونيزى به امنيت طرق اطمينان نكردند و عدّه‌اى از ايشان كه بعزم تبريز حركت نمودند در راه دوچار راهزنان گرديدند اگرچه اويس قطاع الطريق را تنبيه نمود ولى مسلم شد كه هنوز اطمينانى بهه راههاى كاروانى نيست . سلطان اويس در تبريز به بناى ابنيهء عاليه اقدام نمود و عمارتى ساخت بنام دولتخانه كه به گفتهء يكى از مسافرين فرنگى عهد او شامل 000 ، 20 اطاق و منزلگاه بود . شعراى بزرگى كه سلطان اويس را مدح گفته و در دولت او مىزيسته‌اند عبارتند از خواجه سلمان ساوجى ، خواجه محمد عصار ، عبيد زاكانى و خواجه شرف الدّين رامى . سلطان حسين ( 776 - 784 ) - سلطان اويس در وصيت موت پسر بزرگ خود شيخ حسن را به حكومت بغداد و پسر كوچكتر يعنى حسين را بولايت عهد منصوب كرد . امرا گفتند كه شيخ حسن بزرگتر است و زير بار نخواهد رفت . اويس گفت خود مىدانيد . امرا بمحض شنيدن اين بيان شيخ حسن را مقيد ساختند و همين‌كه اويس جان سپرد او را بقتل آوردند و حسين بجاى پدر بتخت نشست . در عهد سلطان اويس چنان كه گوشزد شد طوايف مختلفهء تركمان كه در حدود جنوب درياچهء وان و حوالى سنجار و موش و موصل قدرت پيدا كرده بودند و يكى