عباس اقبال آشتيانى
457
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
حركت كرده آذربايجان را ترك گفت و بشيراز برگشت و اويس بار ديگر بر تبريز استيلا يافت و از اين تاريخ ديگر آذربايجان و اران و موقان ضميمهء ممالك امراى جلاير گرديد و حدود قلمرو ايشان از طرف مشرق تا سلطانيه و كنار درياى خزر بسط يافت . در سال 762 پسر ملك اشرف يعنى تيمور تاش دوم كه او را جانى بيك بخوارزم برده بود در خلاط پيش حاكم آنجا رفت و چون اين خبر به اويس رسيد براى آنكه در آينده مدّعى براى او پيدا نشود حكمران خلاط را بقتل تيمور تاش واداشت و خيال خود را از آن جانب آسوده كرد . در سال 765 شاه محمود مظفرى به شرحى كه سابقا گذشت از سلطان اويس مدد گرفته بر فارس تسلط يافت و شاه شجاع را از آنجا راند و اين فتح كه در حقيقت به دستيارى لشكريان و امراى جلايرى صورت گرفته بود اهميت سلطان شيخ اويس را بيش از پيش كرد وصيت اشتهار او تا حدود كرمان و هرموز و خليج فارس رسيد . حكومت شروان و بلاد گشتاسفى را در اين تاريخ از نوادگان شروانشاهيان قديم بنام كاووس بن كيقباد در دست داشت و او كه تا سال 774 حيات داشته بر سر تصرف آذربايجان با سلطان اويس نزاع كرد چنان كه با ملك اشرف چوپانى نيز همين طريقه را سپرده بود . سلطان شيخ اويس در سال 766 به سركوبى او عازم قراباغ شد ولى شنيد كه خواجه مرجان حكمران بغداد راه عصيان رفته . ناچار از رفتن به سركوبى امير كاووس منصرف گرديده در سرماى زمستان به زحمت تمام خود را ببغداد رساند ولى چون خواجه مرجان سدّهاى دجله را گشوده و راه بغداد را سدّ كرده بود سلطان اويس نتوانست به شهر دست يابد . يكى از ملازمان او كه قرامحمد نام داشت و حكومت شهر واسط در عهد او بود با پانصد كشتى بمدد رسيد و سلطان از آب گذشته بر بغداد مستولى شد و خواجه مرجان را گرفت ولى بر اثر شفاعت سادات و قضاة از سر خون او درگذشت . بعد از يازده ماه توقف در بغداد سلطان اويس سلطان شاه خازن را از جانب خود در بغداد گذاشته از راه تكريت بموصل و موش آمد و آن حوالى را كه در تصرف بيرام خواجه برادر قرامحمد و تركمانان اتباع ايشان بود به تصرف خود آورد و از آنجا