عباس اقبال آشتيانى
453
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
پسر امير تيمور تاش بن امير چوپان سلدوز كه تفصيل احوال او و كسانش را پيش نوشتهايم ديگر برادرش ملك اشرف كه در ايام قتل برادر در فارس به لشكركشى به قصد شيراز اشتغال داشت و چون از خبر قتل برادر كه در سال 744 اتفاق افتاد اطلاع يافت بتبريز آمد و به تفصيلى كه گفتهايم بر جاى برادر نشسته انوشيروان نامى را باسم انوشيروان عادل ايلخان خواند و اندكى بعد او را هم معزول كرده مستقل شد . ملك اشرف مدّت چهارده سال ( 744 - 758 ) در آذربايجان با كمال سفاكى و ظلم و بىخردى حكومت مىكرد چنان كه هنوز سه چهار سال از دورهء امارت او نگذشته بود غالب مردم تبريز از جور او جلاى وطن كردند و چون در سال 747 وباى عظيمى نيز در تبريز بروز كرد آن شهر به كلى از اعتبار و آبادى افتاد با اين حال ملك اشرف جز اندوختن مال و آزار مردم كارى نمىكرد . در سال 748 ملك اشرف به خيال افتاد كه بغداد را از تصرف امير شيخ حسن بزرگ ايلكانى بيرون آورد و به همين عزم به آن طرف لشكر كشيد . امير شيخ حسن از حركت ناگهانى لشكريان ملك اشرف وحشت كرده مصمم رفتن بروم و پناه بردن بحصار كماخ گريد ولى دلشاد خاتون زوجهء او ويرا مانع آمد و بمحكم كردن حصار بغداد پرداخته مستعدّ جلوگيرى از ملك اشرف شد . بر اثر همين تدبير و ثبات او لشكريان ملك اشرف كارى از پيش نبردند بلكه تاب حملهء سپاهيان ايلكانى را نياورده منهزما بآذربايجان برگشتند . ملك اشرف بعد از برگشتن بتبريز مملكت خود را كه شامل عراق عجم و آذربايجان و اران و موقان و بعضى از نواحى گرجستان و كردستان بود بين امراى خود تقسيم نمود تا ايشان از آن بلاد اموالى استخراج كرده پيش او بفرستند و هرچند گاهى آن امرا را مقيد مىنمود و پس از گرفتن دارائيشان ديگرى را بر سر كار مىآورد و هرجا مىشنيد كسى مالى دارد تا ثروت او را ضبط نمىكرد راحت نمىنشست و غالبا قصد او از لشكركشى ببلاد نيز قتل و غارت بود چنان كه چند بار به طرف شروان سپاه برد و چون نتوانست بر امير و قلاع آنجا دست يابد آباديها را تا حدود گرجستان بباد چپاول داد . در سال 751 ملك اشرف عازم اصفهان شد تا آن شهر را تصرف كند ، مردم