عباس اقبال آشتيانى
434
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
قبل از رسيدن به سلطانيه شاه شجاع بر پسر خود شبلى بدگمان شد و او را به اين توهّم كه در صدد خروج بر اوست در نزديكى اقليد فارس گرفته در قلعهاى محبوس و بعد چشم آن جوان را در شعبان سال 785 ميل كشيد و در ضمن همين سفر مادر شاه شجاع و برادران ديگر او يعنى خان قتلغ مخدومشاه قراختائى و شاه حسين برادر شاه يحيى و شاه منصور فوت كردند و اين پيشآمدها سخت خاطر شاه شجاع را ملول كرد . شاه شجاع پس از رسيدن به سلطانيه ما بين دو پسر سلطان اويس را اصلاح نمود و با عادل آقا از سلطانيه خارج شد و كار نزاع سلطان ابو يزيد و برادرش سلطان احمد به وساطت او به خوشى خاتمه پذيرفت . شاه شجاع از قزوين به طرف خرّمآباد و شوشتر حركت كرد و در اين دو ولايت به علت زمستان و بارندگى و راههاى سخت قشون او صدمهء بسيار ديدند و شاه منصور كه والى لرستان بود به خدمت پادشاه آمد و پس از ملاقات شاه عازم شيراز شد ولى شاه شجاع در راه بقدرى در شرب شراب افراط كرد كه مريض بسترى گرديد و چون رحلت خود را نزديك ديد به دادن صدقات و عطايا پرداخت و سلطان عماد الدين احمد و سلطان مجاهد الدين زين العابدين را كه هركدام طرفدارانى داشتند و بيم آن مىرفت كه پس از شاه شجاع بجان يكديگر بيفتند پيش خود خواست و براى جلوگيرى از اين پيشامد هردو را بحفظ اتفاق نصيحت و وصيت نمود . ولايت عهد را بسلطان زين العابدين داد و اصفهان را بسلطان ابو يزيد برادر خردسال خود واگذاشت و سلطان احمد را نامزد كرمان كرد سپس دو مراسله يكى بامير تيمور گوركان و يكى هم خطاب بسلطان احمد جلاير در نگاهدارى از پسران خود نوشت و اندكى بعد يعنى در تاريخ يكشنبه 22 شعبان سال 786 جان تسليم نمود و در شيراز مدفون شد . مضمون مراسلهء شاه شجاع بامير تيمور گوركان : « . . . بعد از تبليغ ادعيهء صالحه كه وسيلهء مخلصان حقيقى باشد انهاء مىگرداند كه بر رأى ارباب الباب روشن و مبرهن است كه دار دنيا محل حوادث و مكان مكاره است و اصحاب عقول بز خارف مموه او التفات ننمودهاند و نعيم باقى را بر جهان فانى ترجيح نهاده و حقيقت دانستهاند كه فناى هر مخلوقى از قبيل واجباتست و بقاى هر موجودى از مقولهء ممتنعات ، چند روزى كه از بارگاه مهيمن