عباس اقبال آشتيانى
433
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
او سلطان حسين جلاير بتبريز آمد و باب مصالحه را با شاه شجاع گشوده طرفين با مبادلهء اسرا صلح كردند و خواهر سلطان حسين به عقد زين العابدين پسر شاه شجاع درآمد و شاه شجاع حكومت اصفهان را به آن پسر واگذاشت . بعد از برگشتن از آذربايجان شاه شجاع به قصد تنبيه شاه يحيى كه در قضيهء طغيان پهلوان اسد مداخله داشت لشكرى بهآنجا فرستاد . شاه يحيى چون خود را در زحمت ديد ايشان را بفريفت و آرام كرد كه قاصدى بشيراز بفرستد تا به هرچه امر شاه شجاع است اطاعت كند و در اين ضمن بر آن لشكر تاخته بيشتر را مغلوب و منهزم كرد . شاه شجاع بار ديگر شاه منصور برادر شاه يحيى را به سركوبى او بيزد روانه داشت . اينبار شاه يحيى مادر خود را به استمالت شاه منصور فرستاد و آن زن فرزند ديگر را با برادر بر سر صلح آورد ولى چون لشكر شاه منصور متفرق شدند او از برادر وحشت كرده بمازندران رفت و شاه شجاع شخصا بيزد آمد . اما اينبار هم شاه يحيى اعضاى خاندان خود و شاه شجاع را شفيع نموده به عذرخواهى كوشيد . شاه شجاع او را عفو كرد ولى قسم ياد نمود كه اگر ديگر از او عصيانى سرزند تا از او انتقام نكشد از يزد برنگردد و پس از اين قرار در 780 بشيراز مراجعت كرد . وفات شاه شجاع در 786 - در سال 781 شخصى بنام عادل آقا در سلطانيّه به هواخواهى سلطان حسين جلاير قيام كرده براى خود ترتيب اساس حكومت داد و به خيال تعرّض بممالك آل مظفر افتاد . شاه شجاع بعزم سركوبى او به سلطانيه آمد و با سپاهيان عادل جنگ سختى كرد و اگرچه در ابتدا قشون او منهزم شدند ولى بالاخره در نتيجهء صرف ثبات و رسيدن كمك غالب آمده سلطانيه را گرفت و بر خطاهاى عادل قلم عفو كشيده بشيراز برگشت . عادل آقا بتدريج در سلطانيه مقتدر شد و چون در سال 784 پسر ديگر سلطان اويس جلاير يعنى سلطان احمد بر برادر خود سلطان حسين خروج كرد و برادر را كشت عادل آقا نيز پسر سوم اويس را كه سلطان ابو يزيد نام داشت به سلطنت برداشت و با سلطان احمد به جنگ پرداخت و چون خود را دستنشاندهء شاه شجاع اعلان كرده بود از آن پادشاه يارى خواست و شاه شجاع در 785 به سلطانيه آمد .