عباس اقبال آشتيانى

428

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

شاه شجاع براى مقابلى با دشمن با برادر كوچكتر خود سلطان احمد و پسر خويش سلطان اويس از شيراز خارج شد و قبل از آنكه به لشكريان همراه شاه محمود برسد سلطان احمد نيز از شاه شجاع رنجيده باردوى شاه محمود پيوست و بعضى ديگر از لشكريان و اتباع شاه شجاع نيز راه خلاف رفتند و كار بر شاه شجاع سخت شد ولى با تمام اين احوال عنان مقاومت و پايدارى را از كف ننهاد و با اراده‌اى قوى با دشمن روبرو شد اما از عهدهء ياران برادر برنيامد و شكسته بشيراز برگشت و در شهر متحصن گرديد و لشكريان شاه محمود شهر را در محاصره گرفتند . محاصرهء شيراز به طول انجاميد و روز بروز از قوهء مقاومت شاه شجاع و از عدهء ياران او كاسته شد . عاقبت شاه شجاع مولانا معين الدين يزدى از منشيان خود را كه مؤلف تاريخ آل مظفر است بطلب صلح پيش برادر فرستاد ولى شاه محمود قبول صلح را موكول به آن كرد كه شاه شجاع به‌ابرقو رود و يك ماه در آنجا بماند تا او امراى تبريز را برگرداند سپس دو برادر ملك پدرى را برادرانه بين خود تقسيم نمايند . شاه شجاع كه مردى فصيح و شاعر بود رقعه‌اى به برادر نوشت و از او تقاضاى ملاقات نمود . شاه محمود نيز اين تكليف را پذيرفته دو برادر در پاى قلعهء قهندز با يكديگر ملاقات كردند و پس از ترتيب قرار صلح شاه شجاع به‌ابرقو رفت و شاه محمود با جلال و شكوه تمام بشيراز وارد شد . « شاه شجاع چون بر مهاجرت عازم شد اين رقعه به برادر نوشت به خط اشرف : برادر اعز اكرم فيروز جنگ محمود كه ان‌شاءالله قوة الظهر و عضد اليمين باشد ، ملتمسات كه نموده بوديد علم اللّه كه ما دام كه در اين مقام باشد باضعاف آن از قوه بفعل رسد تا به حقيقت داند كه ما همانيم كه بوديم و محبت باقيست نمىدانم كه معاقد سلسلهء اخوت را چه افتاد كه چنين از هم گسسته شد و جاذبهء خون و رگ را چه بود كه بدين نوع دست از كار بازداشت اگرچه دل به كسى داد جان ماست هنوز بجان او كه دلم بر سر وفاست هنوز آرى خداى مصلحت كار بنده به داند ، شك نيست كه تأليف قلوب و ضمائر از جائى ديگر است تا ارادت وقت چگونه و كى باشد ان‌شاءالله تعالى چنان كند كه فردا در پاى قلعهء قهندز ملاقات شود و ملتمسات آنچه موجه تواند بود و صلاح كلى در ضمن آن مندرج تواند مضايقه نرود . » ( از تاريخ آل مظفر تأليف معين الدين يزدى ) شاه شجاع دو سه ماه در ابرقو ماند و چون در اين تاريخ اوضاع كرمان مغشوش بود عازم آن ولايت گرديد . در موقعى كه شاه شجاع در بيرون شيراز با ياران شاه محمود مىجنگيد پسر او سلطان شبلى با سيورغتمش يكى از امراى طايفهء اوغانى مشغول تهيهء سپاهى جهت فرستادن