عباس اقبال آشتيانى

425

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

امير مبارز الدين نابينا پس از چندى بوسيلهء مكاتبه با پسران صلح كرد و بشيراز آمد و سكه و خطبه بنام و اجراى امور سلطنت بدستور او شد ولى پس از سه ماه چون شاه شجاع فهميد كه هنوز در قصد اوست او را مجددا دربند آورده به گرمسيرات فارس و از آنجا به قلعهء بم كرمان روانه داشت ولى امير مبارز الدّين كه مريض شده بود قبل از رسيدن به اين قلعهء اخير در تاريخ ربيع الاول 765 در راه مرد و نعش او را به ميبد به مدرسهء مظفريه كه از بناهاى او بود آوردند . امير مبارز الدّين محمّد چهل سال در يزد و كرمان و عراق و فارس حكومت كرد و چون مرد شصت و پنج سال داشت و در اين مدّت در ريختن اساس سلسله‌اى كه بنام پدر او بآل مظفر مشهور شده‌اند سعى بسيار نمود . مردى بود ديندار و مقدس و متعصب ، در سال 752 از گناهان خود استغفار كرده به تلاوت قرآن و عبادت و طاعت مشغول شد و بامر معروف و نهى از منكر پرداخت و در اين راه نيز به سختى مىكوشيد جهت تعهد حال سادات و علماى دين در شيراز دار السياده و در كرمان مسجد بنا نمود و اوقاف مخصوص جهت اين كار ترتيب داد و در ضمن محاصرهء اصفهان يعنى در سال 755 با فرستادهء ابو بكر المعتضد بالله معتصمى كه در مصر خود را جانشين خلفاى عباسى مىدانست بيعت كرد و طريقى را كه شيخ ابو اسحاق اينجو قبل از او در اين مرحله پذيرفته بود قبول نمود و در خطبه و سكه نام خليفه را مذكور داشت و علماى عراق و فارس و يزد را نيز در اين بيعت آورد ولى بسيار تندخو و درشت‌گو بود و غالبا بدست خود مردم را سياست مىكرد و در جلوگيرى از منهيات سخت‌گيرى را از حدّ مىبرد به همين جهت مردم باذوق بذله‌گوى شيراز از او چندان به خوشى نام نمىبردند و او را پادشاه محتسب مىخواندند « 1 » .

--> ( 1 ) - شاه شجاع مىگويد : در مجلس دهر ساز مستى پست است * نه چنگ بقانون و نه دف بر دست است رندان همه ترك مىپرستى كردند * جز محتسب شهر كه بىمى مست است خواجه حافظ در دو غزل از اين وضع ياد كرده يكى در اين غزل : دانى كه چنگ و عود چه تقرير مىكنند * پنهان خوريد باده كه تعزير مىكنند تا آنجا كه مىگويد : مى خور كه شيخ و حافظ و قاضى و محتسب * چون نيك بنگرى همه تزوير مىكنند ديگر در اين غزل : اگرچه باده فرح‌بخش و باد گل‌بيز است * ببانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيز است . . . الخ