عباس اقبال آشتيانى
420
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
شيراز بنيابت گذاشته بعزم استيصال شيخ ابو اسحاق عازم اصفهان گرديد و شاه شجاع را نيز از كرمان خواست . در غياب امير مبارز الدّين جمعى از مردم شيراز و كسان شيخ ابو اسحاق به دعوت طوايف اوغانى و جرمائى و قيام بر عمال آل مظفر پرداختند ولى شاه شجاع همه را بر سر جاى خود نشانده فارس را امن نمود و به خدمت امير مبارز الدّين شتافت و پدر و پسر به معيت هم اصفهان را در محاصره گرفتند . شيخ ابو اسحاق و سيد جلال الدين مير ميران كلانتر اصفهان كه از سال فوت ابو سعيد در اين شهر اقتدار و نفوذى داشت در محاصره افتادند و در طلب كمك به هر طرف متوسل مىشدند . از آن جمله شيخ ابو اسحاق سلطان شاه جاندار سردار سابق خود را كه به خيانت و شكستن عهد اشتهار داشت و قبلا نسبت به او سست پيمانى كرده و به خدمت امير مبارز الدّين پيوسته و يك سال پيش از اين واقعه به حيلهء مير ميران در حبس افتاده بود از زندان خلاص كرده پيش اوغانيان باستمداد فرستاد ولى آن خائن بدعهد به طرف لرستان رفت و اندكى بعد باردوى شاه شجاع ملحق گرديد . امير مبارز الدّين و شاه شجاع چون نتوانستند اصفهان را فتح كنند و زمستان در رسيد بناچار محاصره را رها كرده بشيراز برگشتند و شيخ ابو اسحاق اين فرصت را غنيمت شمرده به طرف لرستان رفت تا مگر از آن حدود كمكى جهت خود فراهم كند . اتابك لرستان به او مدد داد و شيخ ابو اسحاق باصفهان برگشت ولى موفق نشد كه به اطراف آن شهر كه شاه شجاع آن را بار ديگر در حصار گرفته بود برسد چه لشكريان امير مبارز الدّين در بين او و سپاهيان محاصر فاصله بودند . اتابك به لرستان برگشت و شيخ بشوشتر رفت ، كلانتر اصفهان يعنى سيد جلال مير ميران هم نسبت به مظفريان از در اطاعت آمده مورد عفو قرار گرفت . در سال 756 امير مبارز الدّين به خاك شبانكاره لشكر كشيد و شاه قطب الدين محمود پسر ديگر خود را بدفع ملك اردشير آخرين بازماندهء ملوك شبانكاره فرستاد و او در اين سال تمام خاك شبانكاره و ايگ را مسخر ساخته ملك اردشير را منهزم نمود و ملوك شبانكاره با فرار او از ميان رفتند . در سال 757 شيخ ابو اسحاق باصفهان برگشت و به دستيارى مير ميران باز در