عباس اقبال آشتيانى
418
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
پس از مراجعت شيخ ابو اسحاق امير مبارز الدين دو تيره از ايلات مغولى را بنام اوغانى و جرمائى كه از عهد سيورغتمش و ايلخانى ارغون به محافظت حدود كرمان به اين ولايت آمده بودند چون سر در راه طغيان گذاشته بودند سركوبى كرد سپس با امير شيخ ابو اسحاق عهد كرد كه امير شيخ اوغانيان را بشيراز راه ندهد ليكن شيخ ابو اسحاق كه خيال تسخير كرمان و يزد را از سر بدرنمىكرد در سال 747 چون امير مبارز الدّين را در زحمت ديد اين عهد را نقض نمود ولى ظاهرا پنجهزار بمدد امير مبارز الدّين روانهء كرمان كرد و اين سواران دستور داشتند كه در شروع جنگ به دشمن مبارز الدّين بپيوندند و خود نيز بعزم يزد در حركت آمد و اگرچه يزد را گرفت ولى در ميبد حريف شاه مظفر پسر امير مبارز الدّين نشد و دانست كه لشكريان او و اوغانيان نيز با آنكه امير مبارز الدّين را مغلوب و كرمان را محاصره كردهاند باز قادر بتسخير آن شهر نيستند اضطرارا از در صلح درآمده بشيراز برگشت . ياغيان نيز چون خود را تنها ديدند بطلب عفو ناچار شدند ، امير مبارز الدّين رؤساى ايشان را عفو كرده خلعت داد ولى چند روز بعد باز جماعت عاصى سر به شورش برداشتند و در نتيجه جمع كثيرى از آن طايفه بدست امير مبارز الدين بقتل رسيدند . در سال 749 امير مبارز الدّين پسر خود شاه شجاع را كه شانزده سال بيش نداشت به سركوبى اوغانيان و جرمائيان فرستاد و شاه شجاع در گرمسيرات كرمان آن طوايف را مقهور نمود ، چون خبر طغيان ايلات مزبور بفارس رسيد امير شيخ ابو اسحاق يكى از سران سپاهى خود را كه سلطان شاه جاندار نام داشت بحدود هرموز و مكران فرستاد تا پس از گرفتن ماليات آن نواحى بكرمان آمده ياغيان را بر ضدّ آل مظفر كمك كند ليكن سلطان شاه نسبت به ابو اسحاق خيانت ورزيده به مظفريان ملحق شد و اين مسئله اسباب تقويت آل مظفر و شكست كار شيخ ابو اسحاق گرديد . در سال 751 امير شيخ ابو اسحاق بار ديگر بيزد لشكر كشيد ولى باز كارى از پيش نبرده بشيراز برگشت . و دو سال بعد نيز يكى از امراى روم را كه از ملك اشرف گريخته و بشيخ ابو اسحاق پيوسته بود بفتح كرمان فرستاد . او نيز به نتيجهاى نرسيد و از دست امير مبارز الدين شكست يافته بفارس منهزم شد .