عباس اقبال آشتيانى

411

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

عبد اللّه انصارى منسوب مىدانست به زودى ممالك جنوب ايران را از اصفهان تا جزاير خليج تحت ادارهء مالى خود آورد و بامير شرف الدّين محمود شاه اينجو معروف گرديد و او را از اين راه مالى فراوان بدست آمد چنان كه در اواخر ايام سلطنت ابو سعيد حاصل ساليانهء املاك شخصى او به صد تومان مىرسيد . محمود شاه پس از كردوجين در اين نواحى استقلال تمام داشت و چون مردى كافى و زيرك و توانگر بود در پيش ابو سعيد به جسارت سخن مىگفت . ابو سعيد به شرحى كه ديديم در سال 734 او را از حكومت فارس برداشت ولى محمود شاه كه زير اين بار نمىرفت طغيان كرد و ابو سعيد به وساطت خواجه غياث الدّين رشيدى از سر خون او گذشته او را در قلعهء طبرك اصفهان محبوس ساخت اما كمى بعد باز خواجه غياث الدّين سلطان را نسبت به او بر سر التفات آورده از حبس نجاتش داد و محمود شاه مقيم اردو شد ولى پسرش جلال الدين مسعود شاه را بفرمان ابو سعيد بروم پيش امير شيخ حسن چوپانى حكمران آن بلاد فرستادند و او تا ابو سعيد در حيات بود در آن حدود سر مىكرد . خواجه غياث الدّين به خاندان اينجو يعنى محمود شاه و پسرانش جلال الدّين مسعود - شاه و غياث الدين كيخسرو و جمال الدين ابو اسحاق حسن نظر التفات داشت و ايشان را در كارهاى ديوانى دخالت داد مخصوصا محمود شاه غالبا در اردو مقيم بود و قبل از طغيان بر ابو سعيد مشير و مشاور خواجه محسوب مىشد و خواجه با او وصلت كرد . چون تفصيل كشته شدن شرف الدّين محمود شاه را بدست ارپاگاون و فرار پسران او و قتل ارپاگاون را بتوسط پسران محمود شاه سابقا نوشته‌ايم در اينجا ديگر تكرار آن را لازم نمىدانيم همين‌قدر مىگوئيم كه على پادشاه بعد از غلبهء بر ارپاگاون مسعود شاه اينجو را به همراهى امير پيرحسين بن امير محمود بن امير چوپان در سال 740 بشيراز فرستاد و حكومت فارس و يزد و كرمان را تحت امر امير پيرحسين قرار داد . پيرحسين وزارت خود را در عهدهء سلطان شاه برادر مسعود شاه گذاشت ولى كمى بعد سلطان شاه را كشت . چون امير پيرحسين از يزد امير مبارز الدّين محمد را به خدمت خواست مسعود شاه اينجو كه از پيرحسين و مبارز الدّين وحشت داشت از شيراز راه كازرون را پيش گرفت و از آنجا ببغداد پيش شيخ حسن بزرگ رفت . در سال 742 امير پيرحسين حكومت اصفهان را به برادر مسعود شاه و سلطان