عباس اقبال آشتيانى

392

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

كردن مغول به طرف آن شهر حركت نمود . باسقاق مغولى شهر لشكرى به جلوى اتباع سيد شرف الدّين فرستاد و سيد در رجب 663 بقتل رسيد . وصول خبر قيام سيد شرف الدّين هولاگو را متغير كرد و ايلخان بر اثر خشم اولجايتو را هفده چوب ياسا زد كه چرا از قتل عام شيراز خوددارى نموده و يك تومان لشكر نامزد اين كار ساخت ولى چون در همان اوان خبر رفع فتنهء سيد شرف الدّين و تسليم مردم شيراز را به او رساندند از فرستادن آن لشكر منصرف گرديد و شيرازيان از شرى عظيم محفوظ ماندند . هولاگو ابش خاتون را در سال 663 بزنى نامزد پسر خود منگو تيمور كرد و فارس ضميمهء ممالك ايلخانى شد . حكومت مغول بر فارس - بعد از اين واقعه از طرف ديوان ديوان ايلخانى دو نفر مأمور براى ضبط اموال خزانه و جمع‌آورى ماليات بشيراز آمدند و رسما دخل‌وخرج آن مملكت را در تصرف خود گرفتند ولى چون فارس حاكمى مستقل نداشت كارهاى آن روبه‌راه نمىشد به همين جهت در سال 667 جانشين هولاگو يعنى اباقا خان انكيانو را به حكومت فارس فرستاد و او كه تركى خردمند و عاقل و عادل بود در مدت سه سال حكومت ( 667 - 670 ) به عدالت و رأفت و تربيت علما و شعرا پرداخت و با استقلال تمام در ضبط اموال فارس و دفع سركشان كوشيد و مالى فراوان از آن مملكت كه در آن تاريخ يكى از ثروتمندترين ممالك شرق اسلامى بود گرد آورد . ابش خاتون و جمعى ديگر از بدخواهان انكيانو ، او را پيش اباقا باختلاس و عصيان متهم كردند و از او در خدمت ايلخان به زشتى ياد نمودند . اباقا انكيانو را از حكومت فارس برداشت و اگرچه او را پس از شنيدن يرغو سياستى نكرد ولى روانهء خدمت منگو قاآن نمود و حكومت فارس را در عهدهء سردار مشهور مغول سوغنجاق ( سونجاق ) گذاشت و سونجاق در 670 بشيراز آمده فارس را به مقاطعه ما بين عمالى چند تقسيم نمود و از جانب خود به تمام نواحى آن كارفرمايانى فرستاد . در اوان ورود سوغنجاق بفارس حاكمى كه اتابك ابو بكر بر جزاير گذاشته بود بنام محمود از مردم جزيرهء قلهات ( از جزاير ساحلى عمان در دو روز راه از هرموز ) خروج نمود و جزيرهء كيش و بعضى از سواحل خليج را تحت امر خود آورد سوغنجاق با كشتيهاى چند بدفع او رفت و شورشيان را مغلوب ساخته كيش را تصرف كرد و خراج دوساله از مردم آن گرفته بشيراز برگشت .