عباس اقبال آشتيانى
384
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
آن ولايت مغشوش شد و مقارن اين اوقات سلطان محمد خوارزمشاه آن ولايت را به تصرف خود گرفت و كرمان از دست اتابكان فارس بيرون رفت . در سال 614 اتابك سعد به قصد عراق عازم شد و تا حدود رى تاخت و با پادشاه مقتدرى مثل سلطان محمد خوارزمشاه كه بيشتر ممالك اسلامى مشرق دار الخلافه را تسخير كرده و ادعاى برانداختن خليفهء عباسى را داشت روبرو گرديد و به خيال آنكه حريف خوارزمشاه مىشود بر لشكريان او زد ولى گرفتار شد و خوارزمشاه مىخواست او را بكشد اما به وساطت يكى از همراهان او را بخشيد و قرار بر صلح شد به اين شكل كه اتابك سعد دو قلعهء اصطخر و اشكنوان « 1 » را با چهار دانگ محصول فارس به خوارزمشاه واگذارد و دختر خود ملكه خاتون را نامزد پسر خوارزمشاه يعنى سلطان جلال الدّين منكبرنى نمايد و پسر بزرگترش زنگى نيز در خدمت خوارزمشاه برسم گروگان بماند . خوارزمشاه سپس اتابك سعد را احترام كرده بفارس فرستاد و او بشيراز برگشت . پسر ديگر اتابك سعد يعنى ابو بكر چون از قرار مصالحهء پدر با خوارزمشاه اطلاع يافت اين قرار و تزويج خواهر خود را با جلال الدّين نپسنديده بر پدر شورش كرد و به جلوگيرى او شتافت . پدر و پسر در نزديكى قلعهء اصطخر يكديگر را زخم زدند و ابو بكر اسير گرديده در قلعهء اصطخر محبوس شد و اتابك سعد بفارس آمده بعهد خود نسبت به خوارزمشاه وفا نمود . در سال 621 چنان كه سابقا نيز ديديم « 2 » اتابك سعد پس از زدوخورد با سلطان غياث الدّين پسر خوارزمشاه با او صلح نموده فارس را ميانهء خود تقسيم كردند . و چون در همين اوان جلال الدّين منكبرنى نيز از هند و كرمان رسيد اتابك سعد پسر خود سلغور شاه را علىرغم غياث الدّين باستقبال جلال الدّين فرستاد . اتابك سعد بعد از مراجعت سلطان جلال الدّين منكبرنى به ايران و تاختوتاز او در عراق تا سال 623 كه وفات يافت ديگر اقدامى به لشكركشى و جنگ نكرد بلكه اوقات را به بناى ابنيهء خير از بازار و مسجد و رباط و حمام و انشاء قنوات و حصار دور شيراز و تربيت اهل علم و ادب گذراند و او ممدوح چند نفر از مشاهير شعراى
--> ( 1 ) - اشكنوان يا شكنوان با اصطخر و قلعهء شكسته سه قلعه بودهاند در حوالى شهر اصطخر بر روى سه كوه كه مجموع آنها را « سهگنبدان » مىگفتند . ( 2 ) - رجوع كنيد به صفحهء 114 از همين كتاب .