عباس اقبال آشتيانى
381
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
مدعى اين پادشاه شدند و حكمران اصفهان تاش فرّاش كه از جانب سلطان مسعود بن محمود غزنوى حكومت اين شهر را داشت در سال 430 طايفهء مزبور را از حدود آن شهر راند و ايشان در اواخر سلطنت ابو كاليجار پس از مدّتى سرگردانى در حوالى دارابگرد مقيم شدند . در عهد سلاجقه و ايام استيلاى اتابكان ايشان بر فارس طايفهء فوق در شبانكاره اقامت داشتند و روز به روز بر عدّت و قوّت و قدرتشان افزوده مىشد تا آنكه يكى از رؤساى ايشان بنام فضل بن علىّ بن حسن بن ايوب و مشهور به فضلويهء حسنويه در سال 448 بر ملك ابو منصور ( 440 - 448 ) پسر عز الملوك ابو كاليجار كه آخرين پادشاه آل بويه است خروج كرد و او را محبوس ساخته فارس را تحت حكم خود آورد و اين سال ابتداى ظهور دولت ملوك شبانكاره است . در سال 455 قاورد بن جغرىبيك برادر سلطان البارسلان سلجوقى از كرمان بفارس آمده شيراز را تسخير نمود و فضلويه را مغلوب ساخت ، فضلويه به پناه البارسلان رفته با دادن هدايائى فارس و شبانكاره را به مبلغ 000 ، 000 ، 27 درهم ساليانه از ديوان سلجوقى مقاطعه كرد و قاورد به اين علت فارس را ترك گفته بكرمان برگشت و فضلويه مستقل شده رؤساى ديگر شبانكاره را تحت حكم خود آورد و شهر گشناباد ( جشناباد ) از بلاد بين نيريز و داراب و فسا ( در جنوب شهر خير و شمال شرقى فسا و جنوب غربى نيريز ) را پايتخت خود قرار داد و چيزى طول نكشيد كه از اطاعت سلاجقه سرپيچيد و در يكى از قلاع شبانكاره متحصن شد . خواجه نظام الملك به سركوبى او رفت و او را اسير ساخته در قلعهء اصطخر محبوس كرد و كوتوال آن قلعه پس از چندى به اشارهء خواجه فضلويه را كشت و پوست او را از كاه انباشت و اتابكى فارس از طرف سلاجقه بعهدهء خمارتگين واگذار شد ( 456 ) . بعد از خمارتكين اتابكى فارس از طرف سلاجقه به اتابك جلال الدين چاولى رسيد و او كه تا سال 510 در اين مقام باقى بود مكرر با بازماندگان ملوك شبانكاره زدوخورد كرد از آن جمله با نظام الدين يحيى بن حسنويه و پسران او جنگها نمود و عاقبت در 510 در ضمن گيرودار با نظام الدّين محمود پسر نظام الدّين يحيى رعافى بر او عارض شده جان سپرد .