عباس اقبال آشتيانى

370

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

از ترس دشمنان به اردو نيامد و در قلعهء خيسار گوشه‌گيرى اختيار نمود تا آنكه در سال 674 بار ديگر اباقا خان فرمان ايالات سابقه را بنام او صادر نمود و به او زينهار داد . ملك شمس الدّين نيز از قلعه به زير آمده در هرات مستقر گرديد و كمى بعد به درخواست بعضى از امراى ايلخانى از هرات باصفهان آمد و به مصاحبت خواجه بهاء الدين جوينى بعزم تشرف به خدمت اباقا خان بتبريز شتافت ولى منظور نظر اباقا نشد و ايلخان او را در آن شهر نگاه داشت و پسر و برادرش را بشروان و دربند روانه كرد و ملك شمس الدين محمد بن ابى بكر كرت در تبريز مقيم بود تا در شعبان 676 مسموم گرديد . ملك ركن الدين 677 - 705 - بعد از وفات ملك شمس الدين پسر او ركن الدين در تبريز بود و چون در غياب ملوك كرت اوضاع آن شهر پريشان شده بود اباقا در سال 677 ركن الدين را به حكومت هرات فرستاد و امر داد كه او را بلقب پدرش بخوانند و او را به همين جهت ملك شمس الدين كهين خواندند . ملك ركن الدين در مراجعت بهرات آن شهر را آبادان كرد و در سال 679 بسيارى از قلاع غور را مسخر نمود و در 680 شهر قندهار را مفتوح ساخت و غالبا در قلعهء خيسار ايام را مىگذراند مخصوصا وقتى كه اباقا فوت كرد او در آن قلعه تحصن اختيار نمود و چون يكى از امراى مغول را كه مخالف ارغون خان بود كشته بود و امراى تاتار از اين حركت او رنجيده خاطر بودند و پيوسته از او پيش ايلخان سعايت مىكردند ملك ركن الدين مادام‌الحيات از قلعهء خيسار فرونيامد و تا تاريخ 10 صفر 705 كه مرد در آن حصار مقيم بود . سلطنت ملك فخر الدين 705 تا 706 - ملك ركن الدين پسرى داشت بنام فخر الدين كه از جوانى بمناسبت رشادت ذاتى و آشنائى بعلم و ادب به مناعت‌طبع و بلندپروازى بارآمده بود و كمتر از پدر تمكين مىكرد و به همين جهت ملك ركن الدين از او رنجيد و در همان ايام كه خود در قلعهء خيسار منزوى بود پسر را مقيد كرد و او مدت هفت سال يعنى از 686 تا 693 در حبس بود و در اين تاريخ اخير بندهاى خود را گسسته به قلعه‌اى رفت و متحصن شد و هر قدر ملك ركن الدين خواست او را از آن قلعه به زير آورد فخر الدين رضا نداد و بقول پدر اطمينان نكرد عاقبت امير نوروز