عباس اقبال آشتيانى
352
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
اثناء محاوره امير شيخ از آن جناب پرسيد كه اهل فضل و هنر در ايام سلطنت ابو سعيد بهادر خان رعايت و عنايت بيشتر يافتند يا در اوان دولت من ، قاضى عضد الدين تبسم نموده جواب داد كه صورت حال اين فقير آن است كه نوبتى خواجه غياث الدين محمد رشيد كه وزير آن پادشاه سعيد بود در يك مجلس سه نوبت بدست عطابخش بجانب من اشارت كرد و به مجرد آن التفات مرا آن مقدار اسباب و املاك بحصول پيوست كه حالا هر سال نواب ديوان شما عشر حاصلات آن را سى هزار دينار عراقى حساب نموده از من مىستانند و امير شيخ ابو اسحاق از تفصيل اين اجمال سؤال نموده قاضى گفت كه يكى از عادات آن وزير خجسته صفات آن بود كه در هر شب جمعه با علماء موالى طرح صحبت انداخته در چهار صفه كه از صفاى باطن فرخندهميامنش حكايت كردى مىنشست و آن جماعت را على اختلاف مراتبهم در آن مجلس جاى مىداد و بعد از وقوع مباحثه علمى از هركس سخنى سنجيده مىشنيد او را به خود نزديكتر مىگردانيد و اول نوبت كه من بدان انجمن رسيدم و اين معنى بر آن مربى اهل فضل و كمال ظاهر گشته اشارت كرد كه بالاترنشين لاجرم بر تمامى مردمى كه در آن صفه جاى داشتند مقدم نشستم و باز مبحثى در ميان افتاده بار ديگر مرا غلبه دست داد وزير اشارت فرمود كه نزديكتر به صفه بنشين و من به صفه كه آن جناب نشسته بود رفتم و چون سيم نوبت در بحث بر علماء آن مجلس فايق آمدم اشارت نموده بىواسطه مرا پهلوى خود نشاند و فرش و اوانى آن صحبت را به من انعام فرمود و خواص و مقربان آن وزير پادشاهنشان چون التفات آن جناب را دربارهء من بدين مرتبه مشاهده كردند مرا آن مقدار كه عرض نمودم رعايت فرمودند ، امير شيخ ابو اسحاق بعد از استماع اين حكايت مبلغ سى هزار دينار عراقى را كه ديوانيان او هر سال برسم مال و جهات از قاضى مىگرفتند بوى بخشيد و برطبق كلمهء : هذا من بركات البرامكة بسبب نقل يكى از آثار آن وزير مكرمت شعار آن فاضل افادت دثار به اين عطيه بهرهور گرديد . ( حبيب السير ج 3 ص 127 - 128 ) سلطنت موسى خان ( از شوال تا 14 ذىالحجه 736 ) - بعد از قتل خواجه غياث الدين و ارپاگاون امير على پادشاه موسى خان نوادهء بايدو را در شهر اوجان بر مقام ايلخانى نشاند و وزارت او را به خواجه جمال الدّين بن تاج الدّين على شروانى داد ولى چون نه او و نه موسى خان قدرت مطيع ساختن امراى بزرگ را داشتند و كينههاى ديرينه نيز بين على پادشاه و قوم اويرات طرفداران او و ساير امرا قوت داشت به زودى حال طغيان در بعضى ولايات بروز كرد مخصوصا دو نفر از بزرگان امراى ابو سعيدى سر به مخالفت برداشتند و هركدام بعنوانى سلطنت موسى خان و استيلاى امير على پادشاه را برسميت نشناخته از مقر اقتدار خود به طرف آذربايجان حركت كردند و اين دو يكى امير شيخ حسن بزرگ ايلكانى پسر امير حسن گوركان حكمران بلاد روم و شوهر اولى بغداد خاتون بود كه از طرف مادر نوادهء ارغون خان محسوب مىشد و امير حسين پدرش را هم به همين علت گوركان يعنى داماد ارغون خان لقب داده بودند ، ديگرى