عباس اقبال آشتيانى

334

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

يرليغ اسباب و املاك نازخاتون ملّك ملك بهادر بوده و حالا بحسب ارث بشما مىرسد و در مملكت عراق ضياع و عقار نازخاتون بسيار است و امير چوپان اين سخن را كالنقش فى الحجر بر لوح دل نگاشته جمعى از نوكران خود را مصحوب آن قاضى متدين بولايات بفرستاد تا چند موضع در قزوين و خرقان و همدان به تحت تصرف درآوردند و اين حديث غريب در ميان شهر شهرت يافته هر برزگرى كه از مالك مزرعه تنفرى داشت مىگفت اين موضع داخل املاك نازخاتون است لاجرم فرياد از نهاد خلايق برآمد و امير ايسن قتلغ و خواجه رشيد زبان به نصيحت امير چوپان گشاده طوعا او كرها او را از مقام خرخشه درگذرانيدند تا به همان چند موضع كه گرفته بود قناعت نمود و در زمان سلطان ابو سعيد بهادر خان كه اختيار و اعتبار امير چوپان به مرتبهء كمال رسيد قاضى محمد باتفاق ديگرى از اهل ديانت خريطهء كهنه كه دويست تمسك كه مشتمل بر اسباب و املاك دو سه ولايت نهاده بودند نزد امير چوپان برده گفتند كه ما در فلان موضع خانه مىساختيم ناگاه اين قبالجات را كه باسم نازخاتونست يافتيم و امير چوپان حاصل آن موضع را از شير مادر حلال‌تر تصور كرده و كلاه او دست تصرف بمزارع و املاك رعايا دراز كردند و كار به جائى رسيد كه اسبابى را كه به دو سه هزار دينار مىارزيد مردم از وهم آنكه نگويند ملك نازخاتون بوده به دو سه دينار مىفروختند لاجرم آتش در خرمن فراغت اصحاب زراعت افتاد و خواجه عليشاه جيلان در آن مهم با چوپان گفت و شنيد كرده ولايتى در مملكت روم در عوض اسباب نازخاتون از سلطان گرفته به تصرف وكلاء امير چوپان گذاشت و از خاصهء خود بيست هزار دينار نقد تسليم نمود تا امير چوپان از مقام دعوى آن اسباب درگذشت و نشانى مؤكد به لعنت‌نامه در قلم آورده آن قضيهء هايله از مسلمانان مندفع گشت » حبيب السير ج 3 ص 118 وزارت خواجه غياث الدين محمد - به شرحى كه سابقا ديديم خواجه تاج - الدين عليشاه جيلان تبريزى كه پس از قتل خواجه رشيد الدين به كلى در كارها مستقل شده بود در اواخر جمادى الاخرى سال 724 در شهر اوجان فوت كرد و او تنها وزير بزرگى بود كه در دستگاه مغول به مرگ طبيعى از اين دنيا رفت . پس از فوت او ابو سعيد پسر ارشد عليشاه امير غياث الدين محمد را به پاس احترام پدر به وزارت خود برداشت ولى پسر كوچكتر او خليفه كه با برادر در كار شريك شده بود با او مخالفت كرد و عمال ديوانى به دو دسته منقسم گرديدند و همين امر كارها را پريشان و مختل ساخت و ابو سعيد مجبور شد اموال ايشان را به كلى توقيف كند و وزارت خود را به يكى از نواب امير چوپان كه نصرة الدين عادل نسوى « 1 » نام و صاين وزير لقب داشت واگذارد . اما اين مرد هم كفايتى نداشت و با اينكه مصنوع مراحم امير چوپان و پسران او بود پيوسته پيش ايلخان از ايشان سعايت مىكرد و چون اين معانى به گوش امير چوپان رسيد امير در سال

--> ( 1 ) - اين شخص نوادهء ضياء الملك محمد بن مودود عارض سپاه سلطان محمد خوارزمشاه بود .