عباس اقبال آشتيانى

316

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

كه تشويق به تقويت اسلام بود امراى شيعىمذهب او آن خواب را چنين تعبير كردند كه سلطان بايد مذهب تشيع اختيار كند . اولجايتو قبول اين مذهب كرد و بتبع او ساير امرا و بزرگان نيز شيعه شدند مگر امير چوپان و ايسن قتلغ كه دست از تعصب سابق برنداشتند و همچنان سنى ماندند و هر قدر سادات و ائمهء شيعى خواستند مذهب ايشان را برگرداندند ممكن نشد . اولجايتو در سال 709 امر داد كه نام خلفاى ثلاثه را از خطبه و سكه بيندازند و نام حضرت امير المؤمنين على و امام دوم و سوم شيعيان را در خطبه بياورند و در سكه فقط بر نام حضرت علىّ بن ابى طالب اقتصار كنند و مردم ايران قبول مذهب شيعه نمايند . اولجايتو براى اشاعهء عقايد شيعه امر داد كه پيشوايان اين مذهب را از اطراف جلب كنند و مدارس مخصوص براى تعليم اصول و عقايد فرقهء شيعه ترتيب دهند و چنان كه در جنب گنبد سلطانيه مدرسه‌اى درست كرد كه شصت نفر معلم و مدرس در آنجا به اين كار اشتغال داشتند و دويست نفر شاگرد در آنجا به آموختن عقايد مذهب شيعه سر مىكردند و مدرسه‌اى ديگر در اردو بنام مدرسهء سيّاره از خيمه و كرباس ترتيب داد و آن را دائما با اردو مىگرداندند و جماعتى از بزرگان علماى دينى با آن حركت مىكردند و طالبين علم را درس مىدادند . اقبال و توجه اولجايتو بمذهب شيعه از هر طرف علماى اين مذهب را بر آن داشت كه به اردو بيايند و بيشتر از پيشتر سلطان را به سمت مذهب تشيع مايل كنند و بكوشند تا با ادلهء كلامى و شواهد ديگر ايمان او را محكم سازند و راه نفوذ ائمهء اهل سنت را سد نمايند . از آن جمله علّامه جمال الدّين حسن بن مطهّر حلّى ( 648 - 726 ) و پسرش فخر المحقّقين فخر الدّين محمّد ( 682 - 771 ) كه هردو از علماى معروف شيعه‌اند با جمعى ديگر از پيشوايان عالم اين مذهب به خدمت اولجايتو به سلطانيه شتافتند و علامهء حلى كه از مشهورترين مصنفين فرقهء اماميهء اثناعشريه و از علماى معقول و منقول و از شاگردان خواجه نصير الدين طوسى است برسم تحفه دو كتاب در اصول عقايد شيعه تأليف كرده به پيشگاه اولجايتو آورد يكى كتاب نهج الحقّ و كشف الصّدق در كلام ديگرى منهاج الكرامة فى باب الامامة . اولجايتو علامهء حلى و پسرش را محترم داشت و ايشان مقيم