عباس اقبال آشتيانى
264
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
غازان و چون جواب سلطان مصر موافق دلخواه امير نوروز نبود امير آن را بغازان نشان نداد و جمال الدّين دستجردانى را واداشت كه جوابى باسم سلطان مصر جعل كرد و همان را بغازان ارائه داد . دشمنان امير نوروز چون از بىنتيجه ماندن مأموريت قيصر اطلاع يافتند او را به داشتن روابط مخفيانه با سلطان مصر متهم ساختند و غازان در موقعى كه نوروز در خراسان بود كسى را كه به نمايندگى امير نوروز در اردو اقامت داشت ببغداد فرستاد و او عالم الدّين قيصر را بمجلس شراب دعوت نموده در بىهوشى او و كسانش را گرفت و مقيّد كرد . صدر جهان و برادرش قطب جهان از زبان امير نوروز و برادر او حاجى بيك مراسلاتى خطاب بسلطان مصر ساختند به اين مضمون كه با وجود اسلام غازان چون امراى او هنوز به اين شرف نايل نيامدهاند براى لشكركشى به ايران و قلع ريشهء كفر سلطان را فرصتى مناسب فراهم است و امير نوروز و برادران او حاجى بيك و لكزى جهت قيام به كمك لشكريان مصرى حاضرند بعلاوه در آن نامه ذكر فرستادن چند ثوب جامهء گرانبها را از طرف امير نوروز بعنوان هديه براى سلطان گنجاندند و آن مراسلات مزوّر را با هفتاد ثوب جامه در موقع بىهوش كردن عالم الدّين قيصر در كيسه و در جزء بارهاى او گذاشتند و چون عالم الدّين و كسان او دستگير شدند آنها را بيرون آوردند و هنگامهء عجيبى برپاكردند . افشاى اين مسئله باعث تحريك غضب غازان خان گرديد و ايلخان كه در اين تاريخ در همدان بود به عجله از آنجا به سمت شهروان حركت كرد و بقدرى خشمناك و در تحقيق احوال عالم الدّين فيصر جاهد شد كه در يك روز قريب سى فرسخ راه پيمود و در 21 جمادى الاولى سال 696 به شهر وان رسيد و در آنجا قيصر را بحضور او آوردند و بار و بنهء او را تفتيش كردند و از آن مراسلات ساختگى يكى را گفتند كه خط و انشاى حاجى بيك برادر امير نوروز است . غازان در حال خشم كلى امر داد كه قيصر و سه نفر همراه او را به زخم چماق از پاى درآوردند و حاجى و لكزى و ساتلمش برادران امير نوروز را بدون محاكمه و پرسش كشتند و امر صادر شد كه كسان و پسران امير نوروز و هشت برادر او را در هرجا باشند به ياسا رسانند و برادر خود خدابنده را كه با لشكرى عازم خراسان