عباس اقبال آشتيانى
217
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
مربوط است و عطا ملك و برادرش در آن انتظارند كه لشكريان مصر بعراق بيايند و ايشان بغداد را تسليم مصريان نمايند . اين سخن به اباقا رسيد و ايلخان امر داد تا مجد - الدّين بن الاثير را بيشتر از پانصد تازيانه زدند و از آن بيچاره اقرارى كه مؤيد اين دعوى دروغ باشد برنيامد و اباقا او را به صاحبديوان واگذاشت . خواجه شمس الدّين براى دفع شرّ مجد الملك در صدد استمالت او برآمد و او را به حكومت سيواس نامزد كرد و مقدارى نيز بر مقرّرى او افزود و مالومنال فراوان داد ولى مجد الملك دست از سوداى ديرينه برنداشت و همواره در صدد بود فرصتى ديگر بچنگ آرد و با ضربتى قطعى اساس خاندان جليل جوينى را از هم بپاشد . در اواخر سال 677 در موقعى كه اباقا از تبريز به قصد خراسان حركت كرده و بقزوين رسيده بود مجد الملك بتوسّط يكى از مقرّبان امير ارغون پسر اباقا خان به خدمت او راه يافت و به آن شاهزاده گفت كه بيش از يك سال است كه مىخواهد سخنى كه عين مصلحت ملك و دولت است بعرض برساند ولى چون مطلب مهمّ و صاحبديوان مانع رسيدن آن به گوش ايلخان بوده تاكنون نتوانسته است آن را عرضه دارد و آن اينكه صاحبديوان با سلاطين مصر و شام در باطن دست يكى كرده و معين الدّين پروانه به اغواى او با بيبرس ساخته و امراى مغول را بقتل رسانده و با اينكه حاصل املاك او كه از دولت ايلخان يافته برابر حاصل املاك ديوانى است باز راه كفران مىرود و برادرش عطا ملك در بغداد پادشاهوار مىنشيند و تاج مرصع بر سر مىگذارد و ثروت و مكنت ايشان از حدّ شمار بيرون رفته و صاحبديوان چون مىداند من بر اين اسرار واقفم فرمان حكومت سيواس و مقدارى مالومنال به من داده تا چيزى از اين جمله بر زبان نيارم و او به آسودگى راه خلاف و كفران برود . ارغون اين تقريرات مجد الملك را به پدر خود گفت و اباقا او را به خاموشى توصيه نمود و وعده داد كه در موقع فارغ بتحقيق و تدبير آن قيام نمايد . در بهار سال 678 كه اباقا خان در محلّ سلطانيّه بود مجد الملك به دستيارى امير تغار و نايب او صدر الدّين زنجانى به خدمت اباقا راه يافت و آنچه را كه بشاهزاده ارغون گفته بود با آبوتاب تمامتر بعرض اباقا رسانيد . اباقا از شنيدن آن مطالب بخشم آمده امر داد كه مأمورين و ايلچيان بولايات روند و نمايندگان صاحبديوان را با دفاتر ايشان