عباس اقبال آشتيانى

186

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

چون خواص ديگر خليفه با ابن العلقمى دشمنى مىكردند نمىتوانست از سعايت آنها جلوگيرى نمايد و غالبا آلت اجراى اغراض اين و آن مىشد . در خصوص دخالتى كه اين وزير در امر حصار بغداد و قتل خليفه المستعصم داشته مورخين بياناتى متضاد كرده‌اند و به همين جهت حقيقت مسئله چندان روشن نيست غالب مورخين اسلامى مخصوصا سنى مذهبان كه از واقعهء قتل خليفه و انقراض خاندان بنى عباس سخت متغير و متأسف بوده‌اند چنين نقل مىكنند كه ابن العلقمى به علت شيعه بودن بر اثر تألمى كه از قتل و غارت محله كرخ بغداد و مشهد امام موسى بدست ابو بكر پسر خليفه پيدا كرده بود كينهء بنى عباس را در دل گرفته مصمم شد بهر وسيله باشد هولاگو را بر بغداد مستولى كند و بنياد آل عباس را براندازد و به اين قصد پنهان از خليفه مكرر رسولانى پيش هولاگو و خواجه نصير الدين طوسى فرستاد و احوال ضعف خليفه و سهولت تسخير بغداد را به ايشان گوشزد كرد و در ضمن قشون خليفه را به اطراف روانه نمود و به او گفت كه با هولاگو ترتيب صلح داده شده و به لشكر احتياجى نيست حتى اين مورخين نوشته‌اند كه در موقع زدوخورد مردم بغداد با لشكريان مغول در اطراف آن شهر ابن العلقمى امر داد كه سد يكى از نهرهاى بيرون بغداد را گشودند و جماعتى از لشكر خليفه به اين ترتيب در آب غرق شد . اما مورخين شيعىمذهب بر خلاف ساحت ابن العلقمى وزير را از اين اتهامات برى ميدانند و تمام اين پيش‌آمدهاى ناگوار را نتيجهء سستى عزم و ضعف خليفه و ظلم و جور پسرش ابو بكر و نفاق امرا و سران لشكرى با يكديگر مىدانند مخصوصا محمد بن علىّ بن طباطبا مؤلف كتاب الفخرى كه آن را در سال 701 يعنى چهل و - پنج سال بعد از فتح بغداد بدست هولاگو نوشته شديدا اين گونه نسبت‌ها را كه عامه بابن العلقمى مىداده‌اند رد مىكند و درستى و امانت و ديانت آن وزير را مىستايد و شرح ذيل را از قول خواهرزادهء ابن العلقمى كه براى او تقرير كرده نقل مىنمايد : « كمال الدين احمد بن الضحاك خواهرزادهء ابن العلقمى به من گفت كه چون هولاگو بحدود بغداد رسيد از خليفه خواست كه وزير خود را پيش او بفرستد . خليفه ابن العلقمى را احضار كرد و به او گفت كه هولاگو ترا خواسته است و من كه - خواهرزادهء اويم در آنجا حاضر بودم . وزير خليفه را مخاطب ساخته گفت : اگر من از