عباس اقبال آشتيانى

182

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

شد ولى مجاهد الدّين دوات‌دار و لشكريان تابع او با اين خيال مخالفت كردند و به خليفه گفتند كه ابن العلقمى جهت خودشيرينى پيش هولاگو به اين كار اقدام مىكند و غرض او اين است كه لشكر را در رنج و محنت نگاه دارد . خليفه بتهديد ايشان از ترتيب هدايا و ارسال آن خوددارى نمود و باصرار سليمان شاه بتجهيز لشكر پرداخت ولى چون از دادن پول به ايشان ابا كرد كار عرض لشكر نيز چنان كه بايد ساخته نشد و عاقبت خليفه از راه اضطرار هدايائى به خدمت هولاگو روانه داشت و در ضمن شرحى به او از سوء عاقبت كسانى كه بر بنى عباس شوريده‌اند پيغام داد و وخامت سرانجام يعقوب بن ليث صفارى و برادرش عمر و سلطان محمد سلجوقى و سلطان محمد خوارزمشاه را به چشم او كشيد بتصوّر اينكه اين بيانات پوچ هولاگو را مرعوب مىسازد و از نيمه راه برمىگرداند و خليفهء راحت دوست را فارغ البال بسماع خوش اغانى و مطالعهء كتب و خلطه و آميزش با زنان و مسخرگان آسوده مىگذارد در صورتى كه بر خلاف اين پيغامهاى كودكانه بيشتر بر مراتب غيظ و غضب هولاگو افزود و او را بيش از پيش عازم حركت به طرف بغداد نمود . فتح بغداد - در حركت به سمت بغداد هولاگو ابتدا ايلات و امراى ساكن سرحدى كوهستانهاى عراق را به دادن مال و بخشيدن حكومت با خود همدست كرد و بيشتر كردان تابع سليمانشاه را تحت امر خود آورد سپس دستور داد كه لشكريان جرماغون و بايجو از طرف بلاد روم به سمت اربل و موصل پيش‌آمده از سمت مغرب بغداد را در محاصره بگيرند و منتظر باشند تا لشكر هولاگو نيز از جانب مشرق به آن شهر برسند . هولاگو چند نفر از شاهزادگان مغول را به همراهى سونجاق نويان « 1 » از راه كردستان حاليّه و كيتوبوقا و چند سردار ديگر را از راه لرستان و خوزستان به طرف بغداد مأمور كرد و خود در اوايل ذىالحجهء سال 655 از راه كرمانشاه و حلوان عازم آن صوب گرديد و در اين سفر امير ارغون و خواجه نصر الدين طوسى و سيف الدّين بيتكچى وزير و علاء الدّين عطاملك جوينى همراه او بودند . هولاگو يك مرتبهء ديگر از اسدآباد همدان به مستعصم پيغام فرستاده او را بحضور طلبيد . خليفه شرف الدين بن الجوزى را پيش او فرستاد و باز همان وعد و وعيدهاى

--> ( 1 ) - يا سوغنجاق نويان .