عباس اقبال آشتيانى

161

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

بود دائما خان مغول را بتجديد عهدى كه گيوك خان با او براى حملهء مشترك بر مسلمين كرده بود يادآور مىشد . آخر الامر هم از منگو مراسلات و سفارشنامه‌هائى گرفت مشعر بر مساعدت با عيسويان و فرستادن قشونى براى جنگ با مسلمين . مأموريت هولاگو و انقراض خلافت بنى عباس به شرحى كه عن‌قريب خواهيم داد تا حدّى بر اثر همين تعهد بوده است . منگو قاآن در سال دوم سلطنت خود پس از مرتب كردن امور ادارى و فراغت از جانب اوضاع داخلى مملكت خود در صدد كشورگشائى برآمد و مصمم شد كه فتح ممالكى را كه هنوز كاملا گشوده نشده بود به انجام رساند به اين عزم برادر كوچكتر خود هولاگو را مأمور دفع اسماعيليه و مطيع ساختن خليفهء بغداد كرد و قوبيلاى برادر ميانهء خويش را بتسخير ممالك تابعهء سلسلهء سونگ يعنى چين جنوبى فرستاد . چون داستان لشكركشى قوبيلاى و سلطنت او در چين چندان ارتباطى با تاريخ ايران ندارد بيك اشارهء اجمالى قناعت مىكنيم سپس بذكر وقايع اردوكشى هولاگو و سلطنت او و فرزندانش مىپردازيم . تسخير چين جنوبى و سلطنت قوبيلاى ( 658 - 693 ) - منگو قاآن در سال 654 قوبيلاى را بفتح چين جنوبى كه منزى و ماچين نيز خوانده مىشود مأمور كرد و قوبيلاى تا سال 655 كه سال فوت منگو قاآن است از طريق تبت و درهء علياى شط يانگ‌تسه كيانگ بتسخير ممالك سلاطين سونگ پرداخت و قسمتى از آن سرزمين را فتح كرد و منگو قاآن خود نيز مشغول گشودن قسمت ديگرى از آن ممالك بود . چون منگو در سال 655 بواسطهء بدى آب‌وهوا در ضمن جنگ مرد قوبيلاى دنبالهء فتوحات خود را رها كرده براى تعيين خان جديد به طرف چين شمالى رهسپار گرديد . در غياب منگو قاآن كسى كه از او در مغولستان نيابت مىكرد اريق‌بوكا برادر كوچك ديگر او بود و منگو خيال داشت كه رياست مغول و الوس اربعهء چنگيزى بعد از او باريق‌بوكا برسد ولى قوبيلاى با اين نقشه موافقت نداشت مخصوصا چون در دست مربيان چينى تربيت يافته و نفوذ ايشان بر مزاج او غلبه داشت و از موافقت قشون و اتباع چينى خود مطمئن بود زير بار اطاعت برادر نرفت و در سال 658 در يكى از شهرهاى چين شمالى قوريلتائى خصوصى تشكيل داده خود را قاآن و امپراطور خواند