عباس اقبال آشتيانى
151
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
در بارگاه او حاضر كردند ، چون بيامد و پيش تخت بنشست اگتاى فرمود وقت آن است كه فرمان چنگيز خان تبليغ كنى و آنچه فرمان است برسانى تا همه امتثال نمايند ، آن توين به پاى برخاست و فرمان چنگيز خان بر وجهى كه دعوى كرده بود تبليغ نمود و بادا رسانيد همگنان روى بر زمين نهادند و باتفاق گفتند فرمان شنيديم و گردن نهاديم فرمان پادشاه وقت اگتاى چيست كه اين فرمان را بر چه وجه انقياد بايد نمود و چگونه مىبايد كرد تا بر آن جمله برويم ، اگتاى فرمود كه هر دعوى را حجتى و برهانى ببايد تا صدق از كذب و صحت از سقم پيدا گردد اين سخن را گواهى از شواهد احوال لازم است اگر راست گردد كه فرمان خان است لازم باشد كه همگنان منقاد فرمان باشند و اگر كذب و دروغ و يا افترا كرده است به گفتهء صاحب غرض خون خلق و رعايا و بندگان به دروغى ريخته گردد . چون اگتاى اين سخن بگفت حاضران روى بر زمين نهادند كه آنچه بر لفظ خان مىرود نزد جملهء عقلاى عالم و اهل تميز و خرد مزيد نتواند بود كه سخن پادشاهانه و حديث بزرگانه است كه از كمال عقل و فرماندهى همين تقاضا كند و هيچ آفريده دست اعتراض بر ناصيهء اين فرمان نتواند نهاد اما مىبايد كه اگتاى فرمان دهد و اشارت كند كه صدق و كذب و صحت و فساد اين دعوى بچه وجه معلوم و مبرهن گردد . اگتاى روى بدان توين بتپرست كرد و گفت كه تو زبان مغلى دانى يا تركى يا هردو زبان بدانى ، آن توين بتپرست گفت من زبان تركى دانم و زبان مغلى ندانم ، اگتاى روى به مغلان بزرگ كرد كه اصل و نسب ايشان مغل خاص بود گفت شما را يقين و روشن هست كه چنگيز خان بجز زبان مغلى هيچ زبان ديگر ندانستى همه روى بر زمين نهادند و باتفاق گفتند كه سخن همچنين است كه چنگيز خان هيچ زبانى ديگر ندانستى مگر زبان مغلى ، اگتاى روى بدان توين كرد كه چنگيز خان اين فرمان با كدام زبان به تو رسانيد به مغلى يا به تركى اگر به مغلى گفت چون تو مغلى ندانى بچه وجه ترا معلوم شد كه او چه مىگويد و اگر او به تركى گفت چون او تركى نمىدانست چگونه فرمان رسانيد ، جوابى كه ازو رايحه صدق آيد بازگوى تا بر آن رفته شود ، آن توين بدكيش زشتسرشت ملعون خاموش خجل بماند چنانچه دم از آن دوزخى برنيامد فضيحت شد جمله بزرگان مغول و ملوك تركستان باتفاق روى بر زمين نهادند كه آن فرمان دروغ است و از صدق عارى . اگتاى آن توين را گفت ترا به جهت حرمت برادر خود جغتاى سياست نمىكنم بجاى خود بازگرد و بگوى تا جغتاى و اتباع او دست از ايذاء و تعدى مسلمانان بدارند كه ايشان برادران و ياران مااند و قوت مملكت ما از ايشان ظاهر شد و جهانيان بمدد ايشان مسخر ما گشتند . » ( طبقات ناصرى - ص 382 ، 387 . ) سلطنت گيوك خان و نيابت سلطنت مادرش از 639 تا 647 اوگتاىقاآن بمناسبت علاقهاى كه به پسر سوم خود كوچو داشت او را در ايام حيات وليعهد خويش قرار داد ولى كوچو قبل از فوت پدر درگذشت و اوگتاى پسر او شيرامون « 1 » را كه طفلى خردسال بود به اين مقام برگزيد .
--> ( 1 ) - يا : سيرامون .