عباس اقبال آشتيانى

132

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

نمايد . جلال الدّين از قبول اين پيشنهادها سرپيچيد و شرف الملك وزير او به تندى با فرستادگان علاء الدّين مكالمه كرد حتى ايشان را تهديد نمود كه اگر جلال الدّين اجازه دهد تنها به خاك علاء الدّين خواهد تاخت و با سپاهيان خود آنجا را مسخر خواهد ساخت . علاء الدّين از اين طرز رفتار سخت رنجيد و دانست كه با جلال الدّين جسور مغرور نمىتواند از در درستى درآيد ناچار با الملك الاشرف رقيب خود ساخت و مهياى جلوگيرى از جلال الدّين شد . محاصرهء خلاط قريب ده ماه طول كشيد و در اين مدّت مردم آن شهر با وجود انواع مشقات در مقابل حملات سپاهيان خوارزمى مقاومت كردند و جلال الدّين و لشكريان او در تنگ گرفتن آذوقه بر اهالى و ريختن سنگ بر شهر و قتل و غارت در اطراف خلاط از هيچ‌گونه بىرحمى كوتاهى نكردند تا عاقبت كار معيشت بر مردم سخت شد و قحط و غلا تا آنجا رسيد كه بيچاره اهالى از خوردن گوشت اسب و سگ و خر و استر و گربه و موش خوددارى نداشتند با اين حال مقاومت مىكردند تا آنكه يكى از امراى الملك الاشرف خيانت ورزيده شهر را در يكشنبه 28 جمادى الاخرى سال 627 بتصرّف سپاهيان جلال الدّين داد و آن مرد سفاك شمشير در ميان مردم بىپاى خلاط نهاده كارى كرد كه مغول نيز از آن بدتر نكرده بودند و قشون او از صبح تا شام بقتل و بردن مال و زنان و اطفال مردم مشغول بودند . پس از تسخير شهر سلطان بر دو برادر الملك الاشرف يعنى مجير الدّين يعقوب و تقى الدّين عباس دست يافت و عزّ الدّين آيبك مدافع و حاكم خلاط را نيز اسير كرد ، دو برادر الملك الاشرف را باحترام در پيش خود نگاه داشت ولى عزّ الدّين را بعدها بواسطهء حركات خيانت‌آميزى كه از او مشاهده رفت به يكى از غلامان حاجب على حكمران سابق خلاط داد و او عزّ الدّين را بقصاص قتل مولاى خود كشت از جمله اسرائى كه در اين واقعه بدست جلال الدّين افتاد زوجهء الملك الاشرف يعنى دختر ايوانى سردار معروف گرجى بود و جلال الدّين بانتقام حركتى كه حاجب على در پناه - دادن زوجهء او بخلاط كرده بود آن زن را بتصرّف خود گرفت . شكست جلال الدين از علاء الدين كيقباد در 627 - بعد از فتح اخلاط سلطان جلال الدّين از حركاتى كه قشون او نسبت به مردم آن شهر روا داشته بودند پشيمان