عباس اقبال آشتيانى
124
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
قشون جلال الدّين را شكست دادند و سلطان كه در قلب بود و از احوال جناحين لشكر خود اطلاعى نداشت چون تنها ماند و مورد حملهء مغول واقع شد مردانه جنگ گريز كرد تا از مقابل ايشان جانى بدر برده به لرستان گريخت و ميسره و قلب قشون او از هم متلاشى شد و بيشتر امرا و سرداران رشيد او در اين واقعه كشته شدند و بقية السيف لشكريان نيز جمعى بفارس و كرمان و عدهاى هم بآذربايجان فرار كردند . دو روز بعد قسمت دست راست قشون جلال الدّين به اين خيال كه دو قسمت ديگر لشكريان در اصفهانند از كاشان به اين شهر برگشتند ولى همينكه از حالت زار سلطان و سپاهيان او آگاه شدند ايشان هم پراكنده گرديده در اطراف و اكناف متوارى شدند و مردم اصفهان كه تا اين تاريخ از دستبرد لشكريان مغول مصون مانده بودند بواسطهء نزديك شدن ايشان و بىخبر از احوال سلطان در اضطراب و پريشانى غريب افتادند و هيچكس نمىدانست كه بر سر سلطان چه آمده و نقشهء مغول بعد از غلبه بر او چيست . اما مغول كه صدمات بسيار ديده و دوچار تلفات زياد شده بودند بعد از سه روز به عجله برى و خراسان برگشتند و با حالى پريشان از جيحون گذشته به اردوگاه اول خود رجعت نمودند . مدت هشت روز اهالى اصفهان از سلطان بىخبر بودند و چون غالبا تصوّر مىكردند كه او در جنگ كشته شده در صدد تعيين كسى بعنوان سلطنت برآمدند ولى قاضى اصفهان زير بار نرفت و قرار گذاشت كه اگر تا روز عيد فطر خبرى از سلطان نرسد مردم يغانطايسى را كه بمناسبت ناخوشى مزاج در روز جنگ از اصفهان خارج نشده بود به سلطنت بردارند . از قضا روز عيد جلال الدّين باصفهان وارد شد و مردم به بشارت ورود او جشن گرفتند و شاديها كردند جلال الدّين چند روزى در اصفهان ماند و فراريان لشكر بار ديگر از اطراف گرد او جمع آمدند و سلطان كه از غالب سران لشكرى به علت مسامحهء ايشان در جنگ در خشم بود امر داد تا كسانى را كه در كار محاربه سستى كرده بودند مقنعه بر سر انداختند و در محلّات شهر گرداندند بر خلاف به اشخاصى كه جانفشانى نموده و از پايدارى و دفاع خوددارى نكرده بودند خلعتها داد و غالب ايشان را بالقاب خانى و ملكى ملقب و مفتخر ساخت بعد بتعقيب مغول برى شتافت . اما غياث الدّين كه بواسطهء كشتن يكى از خواص برادر از او انديشناك بود و به همين علّت هم در حين جنگ گريخت پس از فرار از اصفهان بخوزستان رفت و چون