عباس اقبال آشتيانى

122

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

حملهء به اخلاط در بهار سال 624 مستعد كنند . در اين اثنا گرجيان محصور در دو شهر آنى و قارص به دعوت مسلمين تفليس كه از خوارزميان جور و ظلم بسيار ديده بودند بتفليس كه بىمدافع بود حمله بردند و بعد از كشتن كسان جلال الدين و سوختن آن شهر آن را رها كرده و بيرون رفتند و چون جلال الدين بتفليس آمد از ايشان كسى را نيافت و از تعقيب گرجيان نيز خوددارى نمود . در همين سال 624 اسماعيليه يكى از امراى بزرگ جلال الدّين را كه گنجه تيول او بود و بر خلاف سلطان برأفت و عدل و كرم شهرت داشت كشتند ، جلال الدّين از اين قضيه بخشم آمده ببلاد اسماعيليّه تاخت و در حدود الموت و قومس بسيارى از آباديهاى ايشان را گرفت و قتل و غارت بسيار كرد و به اين كار سرگرم بود كه خبر وصول لشكريان مغول بحدود دامغان به او رسيد . سلطان بدفع ايشان كه جماعت اندكى بيش نبودند رفت و آن عده را مغلوب كرده پس از گرفتن مقدارى اسير و تعقيب بقيه مراجعت نمود . در موقع اشتغال جلال الدّين به جنگ با اسماعيليه و مغول زوجهء او كه در عهد شوهر اوّلش اتابك اوزبك زمامدار كليهء امور و پادشاه حقيقى بود بمناسبت بىاعتنائى جلال الدين ياو و نداشتن نفوذ در كارها حاجب على حاكم خلاط را به گرفتن آذربايجان دعوت نمود و مردم بعضى از بلاد آن سرزمين مخصوصا اهالى خوى هم كه از ظلم و تند - روى جلال الدين و لشكريان او بجان آمده بودند با ملكه همراهى كردند . حاجب على بآذربايجان آمد و خوى و مرند و نخجوان را گرفت و با ملكه زوجهء جلال الدّين به اخلاط برگشت . جلال الدين در صدد كشيدن انتقام از حاجب على و زوجهء خود بود كه آوازهء رسيدن لشكر عظيم مغول شايع شد و لشكريان تاتار كه بار ديگر بتسخير بلاد ايران غربى و دفع جلال الدين بعراق آمده بودند بحدود دامغان و رى رسيدند . جنگ جلال الدين با مغول در نزديكى اصفهان در رمضان 625 - در موقعى كه جلال الدين در آذربايجان بود خبر رسيد كه عدهء كثيرى از مغول به سردارى پنج نفر از سران تاتار كه مشهورترين ايشان تايماس و تاينال بودند به قصد عراق حركت كرده‌اند . جلال الدين از تبريز بعراق آمد و قريب 4000 نفر از لشكريان خود را بين رى و دامغان براى اطلاع دادن احوال مهاجمين مغول گذاشته