عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 18

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

و قراسو ناميده‌اند كه تنها در آذربايجان و زنجان و قزوين 40 فقره آق‌بولاغ ديده مىشود و 10 فقره آق‌دره ، 15 فقره آق‌كند و 8 فقره قزل‌بولاق نامگذارى شده است . همين‌طور گوىتپه ، قراتپه و آق‌قلعه و غيره . مطالعاتى كه نگارنده در اين‌باره در كتابهاى تاريخ و جغرافيا و مقالات جامعه‌شناسى كرده ، بدين نتيجه رسيده است كه : هرگاه كلمات آق ، قرا ، گوى و قزل با اسماء عام و عادى به كار روند ، پيشوندها صفت مطلق رنگها را بيان مىكنند . مانند : آق‌دستمال ، قرازلف ، گوىمنجوق ، قزل‌آلما و صدها مثال ديگر . ولى هرگاه استعمال اين كلمات تركى چگونگى اسماء عام را تغيير داده و آنها را به صورت خاص و اعلام ارائه نمايند ، در اين صورت پيشوندهاى مزبور بمعنى : بزرگ ، عظيم ، شكوهمند ، نيرومند ، شريف و مقدس ، نامها را توصيف نموده و يا كثرت شمار و مقدار آنها را مىرسانند و با يك صفت عالى آنها را از اقران و امثال مشخص و متمايز مىنمايند . مانند : قراخان ، قراعثمان ، قرااولوس ، قراقروم و قراقويونلو ، آق‌بوقا ، آق‌شمس الدين ، آق‌سرا ، آق‌اردو و آق‌قويونلو . قزل‌اوزن ، قزل‌آلان ، قزل ارسلان ، قزل احمد ، قزل اردو و قزل‌قوم . گوى ترك ، گوى مسجد ، گوى تنكرى ، گوى خان ، گوى اردو ، گوىسراى و گوى مدرسه . در زبان فارسى نظير اين پيشوندها ، كلمه شاه را مىتوان نام برد كه در لغات تركيبى : شاه مردان ، شاهراه ، شاهرگ ، شاه‌تير ، شاهكار ، شاهبال ، شاه‌فنر ، شاه‌توت ، شاه‌پر ، شاه‌دارو ، شاه‌پيل ، شاه‌بلوط ، شاه‌بيت ، شاهرود ، شاه‌كاسه و غيره ، بزرگى و اهميت موصوف ، و برترى نوع آنها را نمايان مىسازد . پيشوند « خر » در بعضى لغات تركيبى نيز همين معنى را مىرساند . مانند : خرمگس ، خرمهره ، خرپا ، خربنده ، خرگاه ، خرپشته ، خرموش ، خرپول و غيره . به منظور اينكه مقاله را با مدارك و شواهد تاريخى عرضه بدارد ، اينك اين اصطلاحات را به تفكيك تحت بررسى قرار داده و موارد به كار رفته را در سه بخش جداگانه به شرح زير به اطلاع خوانندگان مىرساند : الف - اعلام و اماكن جغرافيايى . ب - شخصيتهاى تاريخى . ج - نامهاى خاص و ممتازى كه عظمت و كثرت موصوف را مىرسانند .