عباس اقبال آشتيانى

118

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

و او ايوانى « 1 » يكى از سرداران خود را به جلوگيرى جلال الدّين فرستاد سلطان در محل گرنى « 2 » از بلاد قديم ارمنستان و جنوب درياچهء سوان بر قشون گرجى غلبه يافت و دو برادر را كه سردارى قسمت مقدم آن قشون را داشتند و يكى ايوانى « 3 » و ديگرى شلوه « 4 » نام داشت دستگير كرد و گرجيان گرفتار شكستى عظيم گرديدند به‌طورىكه از 70000 نفر لشكريان ايشان قريب 20000 نفر تلف شد و جلال الدّين تا حدود سرحد بلاد ابخاز تاخت و مىخواست بتفليس حمله ببرد ولى چون شنيد كه جمعى از مردم تبريز به هواخواهى اتابك اوزبك قيام كرده و بعضى از كسان او را كشته‌اند بآذربايجان برگشت . موقعى كه جلال الدّين به جنگ با گرجيها مىرفت وزير خود شرف الملك را در آن شهر گذاشت ولى قبل از آنكه بر گرجيها ظفر يابد از شرف الملك نامه‌اى رسيد كه شمس الدّين طغرائى و خواهرزادهء او نظام الدّين رئيس شهر تبريز به طرفدارى اتابك برخاسته‌اند جلال الدّين اين واقعه را از رؤساى لشكرى خود مخفى داشت و همين‌كه بر گرجيها غلبه كرد قشون خود را در گرجستان گذاشته بتبريز آمد ، نظام الدّين رئيس را گرفته كشت و ساير مخالفين را نيز مطيع كرده بار ديگر مردم آن شهر را در اطاعت خود آورد و چون ملكه زوجهء اتابك به او پيغام فرستاد كه مايل به ازدواج با اوست و شرعا مطلّقه است « 5 » سلطان او را در عقد نكاح خود درآورد . جلال الدين بعد از مدتى اقامت در تبريز لشكرى به طرف گنجه روانه نمود و آن شهر را كه پايتخت ارّان بود و اتابك اوزبك در آنجا اقامت داشت گرفت و اتابك به قلعهء النجك نزديك نخجوان گريخت و چون خبر نكاح ملكه را با جلال الدّين شنيد از غصه رنجور شده اندكى بعد فوت كرد .

--> ( 1 ) - Ivaneh ( 2 ) - Garhni ( 3 ) - اين ايوانى را نبايد با ايوانى سابق اشتباه كرد . ( 4 ) - Chalveh جلال الدين ايوانى و شلوه را مدتى به خيال آنكه از ايشان در تسخير گرجستان استفاده كند محترم داشت ولى بعد چون از شلوه خيانتى ديد به قتلش رساند و برادرش بروايتى در جنگ كشته شده و بروايتى ديگر بدست كسان جلال الدين مقتول گرديده است . ( 5 ) - اتابك اوزبك‌بيكى از غلامان خود قسم ياد كرده بود كه اگر او را بكشد زوجه‌اش بسه طلاق مطلقه است ، چون آن غلام را كشت ملكه خود را مطلقه اعلان كرد و قاضى تبريز و بعضى ديگر از فقها هم حق را به ملكه دادند و سلطان جلال الدين او را بزنى گرفت .