عباس اقبال آشتيانى
113
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
بود پيش آن شاهزاده ترقى بسيار يافت و به اندازهاى مكرّم و محترم شد كه غياث الدّين در موقع حركت بعزم تسخير عراق او را از جانب خود بر كرمان حاكم كرد و براق قلعهء گواشير را تسخير كرده محل اقامت خود قرار داد . بعد از آنكه جلال الدّين از هند بكرمان آمد براق حاجب پيشكشيهاى بسيار به خدمت او فرستاد و از در اطاعت درآمد و با اينكه جلال الدّين از او آثار دوروئى و خيانت مشاهده كرد و جمعى از امرا نيز او را به گرفتن براق و استخلاص كرمان دعوت نمودند اين كار را مصلحت نديد و چون عجله داشت براق را در كرمان گذاشته عازم شيراز شد . اما از پسران ديگر خوارزمشاه ، سلطان ركن الدين كه غورسانجى لقب داشت در ايام پدر والى عراق بود و چون خوارزمشاه بمازندران گريخت ركن الدين بكرمان رفت و در كرمان قوائى جمع آورده بعراق برگشت و باصفهان آمد و به كمك صدر الدّين - خجندى رئيس شافعيهء آن شهر بر محلهء جوباره مركز اقامت قاضى ركن الدّين مسعود بن صاعد دست يافت و عدّهاى را كشت و قاضى پيش اتابك سعد بن زنگى بفارس رفت اما چون مردم اصفهان به علت جور سپاهيان سلطان ركن الدّين بر ايشان طغيان كردند و جماعتى از آنان را بقتل رساندند ركن الدّين از اصفهان عازم رى گرديد در آنجا نيز مدتى با اسماعيليه در زدوخورد بود تا خبر رسيدن مغول شايع شد و ركن الدّين از ترس به يكى از قلاع فيروزكوه پناه جست ولى مغول بعد از شش ماه بر آن قلعه دست يافتند و ركن - الدّين را كشتند . اما سلطان غياث الدّين كه بلقب پيرشاه ملقب بود بعد از هلاك پدر بكرمان كه قلمرو او در ايام حيات خوارزمشاه بود آمد و چون كوتوال قلعهء گواشير او را بهآنجا راه نداد غياث الدّين هم بعراق آمده لشكريان متفرق پدر و اعيان و سران سپاه او را دور خود جمع آورد و از آن جمله بودند براق حاجب و يغانطايسى خالوى او و اين يغانطايسى بتدريج در پيش غياث الدّين قرب و منزلت بسيار پيدا كرد و نفوذ او در مملكت قوّت گرفت تا آنجا كه در صدد تصرف مقام سلطنت برآمد و ناصر خليفه نيز او را محرمانه به اين كار تشويق مىكرد و اتابك فارس و قاضى اصفهان نيز با او همدست بودند ، عاقبت يغانطايسى در سال 620 عدهاى از امرا را با خود همدست كرده بر غياث الدين شوريد