عباس اقبال آشتيانى

102

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

شدند . گروهى از ايشان بخراسان آمدند و با تصرّف بلاد و قتل مردم و غارت و ويرانى از سر آن گذشتند بعد برى و همدان و بلاد جبل رسيدند و تا حدّ عراق تاخته آهنگ آذربايجان و ارّان كردند و در كمتر از يك سال بيشتر مردم اين نواحى را كشتند و جز معدودى كه پاى فرار داشتند كسى از دم تيغ ايشان سلامت نجست و اين از نوادر وقايعى است كه مثل آن شنيده نشده . بعد از فراغت از كار آذربايجان و ارّان بدربند شروان رفتند و بلاد آن را گرفتند و جز قلعه‌اى كه پناهگاه امير آن حدود بود محلى سالم نماند سپس به شهرهاى لان و لگزستان شتافتند و از مردم اين بلاد و شهرهاى ديگرى كه در اين نواحى هست جماعتى را كشته آباديهاى ايشان را خراب و غارت كردند و از آنجا راه دشت قبچاق را پيش گرفتند و اكثر سكنهء آن را نيز كه تركند بقتل آوردند و بقيهء مردم به بيشه‌ها و قلل جبال پناه بردند و مغول بر آن بلاد دست يافتند . تمام اين اتفاقات به‌سرعتى كه برابر با مقدار عبور مىشد انجام پذيرفت ! گروهى ديگر به غزنه و مضافات آن و شهرهاى مجاور هند و سيستان و كرمان توجه كردند و مثل گروه اول بلكه بدتر با مردم و آباديها معامله نمودند و كارى شد كه هيچ گوشى مثل آن را نشنيده بود . « اتفاق مورّخين بر اين است كه اسكندر عالم را در كمتر از بيست سال مسخر نكرده و احدى را نيز نكشته بلكه برضاى مردم تسخير بلاد كرده است ولى اين قوم در ظرف يك سال بلادى را كه از جهت وسعت عمارت و زيبائى و دادگرى و اخلاق مردم بر ممالك اسكندر تفوق داشته به تصرف آورده و اهالى شهرهائى هم كه پاى ايشان به‌آنجا نرسيده بود از ترس شبها خواب نداشته و هرآن انتظار رسيدن ايشان را مىبرده‌اند . اين طايفه به آذوقه و سيورسات و مدد محتاج نبوده‌اند چه اغنام و گاو و گوسفند و حيوانات خود را با خود مىبردند و از گوشت آنها تغذيه مىكردند . مركوبهاى ايشان زمين را بسم خود مىكوبيده و ريشهء نباتات را مىخورده و از جو بوئى نبرده بودند و به اين ترتيب وقتى كه بمنزلى مىرسيدند به‌هيچ‌چيز احتياج نداشتند . اما ديانت ايشان مبنى بود بر پرستش آفتاب در موقع طلوع و حلال شمردن همه چيز ، گوشت جميع حيوانات حتى سگ و خوك را مىخوردند ، نكاح نيز در ميان ايشان معمول نبود بلكه چند مرد با يك زن هم‌بستر مىشدند و وقتى كه فرزندى از او بوجود مىآمد پدر او معلوم نبود . . . »