عباس اقبال آشتيانى
92
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
و انقياد مىخواند مطلقا او را به بسيارى استعداد نمىترسانيد بلكه به همين قدر اكتفا مىكرد كه اگر ايل و منقاد شويد بجان امان يابيد و اگر خلاف اين باشد ما چه دانيم خداى قديم داند . چون چنگيز خان فتح ولايت ماوراءالنهر كرد يكى از منشيان خوارزمشاه باردوى او درآمده حال خود را بعرض چنگيز خان معروض داشت ، خان فرمود كه ما را كسى بايد كه به ايل و ياغى چيزى مىنوشته باشد بنابراين اين منشى را به اميرى از امراء خود سپرد و چون جبه نويان بعد از تسخير اكثر ولايات خوارزمشاه معروض داشت كه چون از حدود جيحون تا اران و آذربايجان فتح كرده بخاطر چنان مىرسد كه اگر حكم فرمايند عنان عزيمت بصوب شام منعطف داشته آيد اما بواسطهء بدر الدّين لؤلؤ والى موصل در رفتن آن ولايت پارهاى متوفقيم چه او لشكرى بسيار دارد و راهها صعب و دشوار و چون چنگيز خان بر حقيقت اطلاع يافت منشى مذكور را طلب داشته فرمود كه ببدر الدين نامه بنويس كه خداى بزرك ملك روى زمين را به من ارزانى داشته اگر بدر الدين ايل شود سر و مال و زن و فرزندان او بماند و اگر تمرد و عصيان نمايد آن را خداى جاويد داند ، اگر بدر الدين ايل شود و لشكر ما را راه دهد او را نيكو باشد و اگر خلاف آن كند چون لشكرهاى بزرك بهآنجا رسد خداى قديم داند كه ملك و مال موصل به كجا رود ، اتفاقا منشى به عادتى كه منشيان حكام ايران و توران دارند آن مضمون را بعبارات خوب و الفاظ مرغوب و تعريفى لايق پادشاهان نوشته بموقف عرض رسانيد و دانشمند حاجب آن را به مغولى ترجمه كرده بر چنگيز خان خواند ، چون پادشاه جهانگيرنامه را بر خلاف طبع خود يافت روى به منشى كرده از روى عتاب او را مخاطب ساخت و فرمود اى مرد آنچه من گفتم در اينجا نيست ، آن احمق بختبرگشته جواب داد كه نامه را بدين اسلوب بايد نوشت ، خان به غايت خشمناك شده فرمود كه دل تو با ما ياغيست چيزى نوشتهاى كه چون ياغى برخواند در ياغيگرى مجدتر شود ، بعد از آن فرمود تا منشى احمق را به ياسا رسانيدند . » ( از تاريخ الفى . ) موقعى كه خان مغول بدر شهرى مىرسيد و مردم را به ايلى مىخواند اگر بزرگان شهر با هدايا و پيشكش يا باصطلاح مغول با ترغو باستقبال او مىآمدند و علوفهء لشكر و خراج لازم را مىدادند چنگيز متعرض شهر ايشان نمىشد و از طرف خود باسقاق يعنى شحنه و حاكمى بر آن مىگماشت و فرمانى بنام يرليغ بامير شهر ايل شده مىداد تا ديگر كسى متعرض او نشود و اين يرليغها حاوى تمغا يعنى مهر خان بود با مركب سياه يا آبطلا « 1 » و كسى كه مأمور مهر كردن يرليغها بود تمغاچى نام داشت . اگر مردم شهر راه و رسم ياغيگرى يعنى دشمنى اختيار مىكردند حكم قتل زن و فرزند و پيوند ايشان و ويرانى شهر و قتل عام تمام اهالى صادر مىشد و ترتيب معاملهء ايشان با محكومين اين بود كه ابتدا مردم را بخارج شهر كوچ مىدادند بعد از ميان ايشان پيشهوران را جدا كرده به شهرهاى تركستان و مغولستان مىفرستادند و جماعتى
--> ( 1 ) - تمغاى مركب سياه را قراتمغا مىگفتند و تمغاى با آبطلا را آلتونتمغا .