عباس اقبال آشتيانى
81
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
قرلق و اويغور ) عدهاى را بعنوان لشكرى اختيار نموده و مثل طايفهء خود مطيع يك امر و حكم و تابع همان ياساها و نظامات كرده است تا آنجا كه در اواخر كار اين عناصر خارجى از حيث عدّه بر مغولان اصلى فزونى يافته و در قشون چنگيز اكثريت با تركان و مغولان مغلوب گرديده است . مقصود از آداب مغولى رسوم و عاداتى است كه در ميان اين طوايف مختلفه معمول بوده و اولاد چنگيز پس از مخلوط ساختن عموم مغلوبين ترك و مغول با يكديگر آنها را از ايشان فراگرفته و بعد از جرح و تعديل و آميختن با آداب قومى خود به آنها جنبهء رسميت دادهاند . چون وضع زندگانى عموم اقوام مغول و ترك بمناسبت اتحاد نژاد و جنس معيشت بدوى يكى بوده اين نوع آداب هم در ميان جميع ايشان تقريبا يك شكل داشته و كمتر اتفاق مىافتاده است كه طايفهاى از مغول عادت و رسمى داشته باشند كه ساير قبايل آن را ندانند و معمول ندارند . بعد از غلبهء مغول بر ممالك متمدن چين و ايران و اقامت در شهر آداب مغولى تغيير صورت فاحش حاصل كرده و با اينكه به ظاهر صورت بايستى آنها نيز آداب متمدنين بلاد مغلوبه را محكوم و مغلوب سازند و همانطوركه سلاطين و امراى مغول جاى پادشاهان و امپراطوران قديم اين ممالك را گرفته بودند آداب مزبور نيز جاى آداب معمولهء متمدنين را بگيرند درست اين امر به عكس شد و فرزندان چنگيز دو نسل بعد از او كاملا محكوم حكم آداب رعاياى مغلوب خود گرديدند و دست از عقايد و آئين و مراسم اجدادى برداشتند يعنى وزرا و مشاورين و ارباب هنر چينى و ايرانى و اويغور و عيسوى انتقام مغلوبيتى را كه به زور شمشير ديده بودند به قوهء تدبير از مغول گرفتند و زبان و مذهب و اصول اداره و حكومت خود را بر ايشان تحميل كردند . در تصادم دو قوم با يكديگر وقتى كه از جهت استعداد فطرى و جنس معيشت بين آنها اختلاف كلى باشد مآلا غلبه با قومى است كه قوهء تدبير و تصرف و هنر اداره و سياستش بيشتر و تمدن و آداب قومى يعنى بنيان زندگانى فكرى و روحيش به حقيقت متكىتر باشد بخصوص اگر افراد آن ضامنى قوى مثل ادبيات لطيف و سرگذشت پرافتخار و داستانهاى ملى در دست داشته باشند و با تذكر آنها رشتهء اتصال خود را با گذشتهء اجدادى خويش محكم نگاه دارند .