عباس اقبال آشتيانى

51

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

تا مدّتى ديگر از مغول چندان سروصدائى شنيده نمىشد بتجديد عمارت قلاع و حصارها پرداختند و آذوقه و علوفه جمع كردند . همين‌كه چنگيز از آب جيحون و معبر ترمذ گذشت پسر خود تولوى ( تولى ) را بخراسان مأمور نمود و تولوى در دو سه ماه تمام بلاد خراسان را از حدود مرو الرّوذ تا بيهق ( سبزوار ) و از نسا و ابيورد تا هرات يكىيكى تسخير و سراسر آن كشور آباد و پرجمعيت را به روزگار ماوراءالنهر نشاند . واقعهء مرو در 618 - مرو شاهجان پايتخت سلطان سنجر بود و در عهد حكومت او دار الملك خراسان و از معتبرترين بلاد ايران بشمار مىرفت ، آبادى و اعتبار آن تا آنجا بود كه گويند ملاكان و دهقانان آن از جهت توانگرى با امرا و ملوك اطراف دم همسرى مىزدند و مثل جرجانيه اهل علم و فضل در آنجا مجتمع بودند و در مدارس و كتابخانه‌هاى عمومى و خصوصى آن ايام را به افاضه و استفاضه مىگذراندند . ياقوت حموى مىگويد : « مرو را در سال 616 ترك گفتم ، در اين موقع در آن شهر ده خزانه از كتب وقفى وجود داشت كه من در دنيا نظير آنها را نه از جهت كثرت كتب و نه از لحاظ خوبى نسخ نديدم . از آن جمله دو كتابخانه بود در جامع شهر يكى بنام خزانة العزيزية كه آن را عزيز الدّين ابو بكر عتيق زنجانى يا عتيق بن - ابى بكر وقف كرده و اين شخص در خدمت سلطان سنجر منصب فقاعى داشته و در ابتداى امر در بازار مرو به فروش ميوه‌جات و ريحان ايام مىگذرانده بعد به باده‌فروشى افتاده و در دستگاه سنجر مقامى بلند يافته است . درين كتابخانه 12000 يا نزديك به اين مقدار مجلد كتاب بوده . كتابخانهء ديگر خزانة الكماليّة نام داشته و درست نمىدانم كه اين دار الكتب منسوب به كيست . ديگر از كتابخانه‌هاى مرو كتابخانهء شرف الملك مستوفى ابو سعد محمد بن منصور است در مدرسهء او و اين مستوفى به سال 494 وفات يافته و مذهب حنفى داشته ، ديگر خزانة الكتب نظام الملك حسن بن اسحاق در مدرسهء او ، و دو كتابخانه متعلق به خاندان سمعانى ، و خزانهء ديگرى در مدرسهء عميديه ، و خزانهء مجد الملك از وزراى اين دورهء اخير ، و خزانه‌هاى خاندان خاتونى در مدرسهء متعلق به ايشان ، و خزانة الضميريّة در خانگاه آن . دسترسى به اين كتابخانه‌ها بىنهايت آسان بود و كمتر اتفاق مىافتاد كه در منزل من دويست مجلد يا بيشتر از آنها بدون هيچ نوع‌گروى نباشد در صورتى كه قيمت اين مجلدات بر 200 دينار بالغ مىشد . من در اين شهر به خوشى تمام مىخراميدم و از فوايد آن كسب فيض مىكردم و چنان محبت آن در دلم جاى گرفته بود كه ياد اهل‌وعيال و ذكر ساير بلاد را از خاطر بيرون برده بودم . غالب فوايد اين كتاب و معلومات ديگرى كه گرد آورده‌ام خوشه‌ايست كه از خرمن اين خزاين چيده شده . اگر اين شهر بچنگ تاتار نمىافتاد و رو به ويرانى نمىرفت تا دم