محمد جعفر خور موجى

317

تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى )

قصيده ميرزا ايمن كرمانى در تاريخ ختم كتاب گويد : مورخ چو تاريخ شه برنگاشت * سر از سرفرازى به كيوان فراشت رقم زد به عون شه راستين * كتابى چو يك بوستان ياسمين ز فرّ شهنشه كتابى نوشت * چو خرّم بهار و چو فرّخ بهشت كتابى چو باغ ارم خواسته * به هرگون گل و لاله آراسته شكفته و زآن پس گل رنگ‌رنگ * ز الفاظ شيرين و ابيات شنگ وقايع همه بىكم و كاستى * در آن بر نوشت از سر راستى ولى آسمان را چو كژى است كار * همه گردشش كژ و كژش مدار زمين نيز كورا زنى كينه‌جوست * همان كژى شويش آيين و خوست مواليد او را بود ناگزير * همان كژى خوى اين مام پير به كژند مايل چو ناراستان * مزن هرگز از راستى داستان على الجمله چون شاه گيتىپناه * ملك ناصر الدين جم جايگاه نبودش جز از كيش و آيين راست * سخن از مورخ همه راست خواست وز آن رو حقايق‌نگارش سرود * كه افزون و كم در كتابش نبود ولى چون وقايع همه راست شد * سخن بىفزونى و بىكاست شد گروهى ز خدّام شاه جهان * به شنعت گشادند بر وى زبان فتوت نكردند در كار او * نجستند گرمىّ بازار او مؤيد نگشتش چو تأييد كس * قلم از نوشتن همى كرد بس فراغت گزيد و به كنجى نشست * در از اين و آن بر رخ خويش بست ز ايمن همى سال تاريخ جست * كه تاريخ تاريخ برگو درست به ميناى مى ايمن آورد دست * به ياد شهنشه ز مى گشت مست چو از ترّى باده شد تر دماغ * به تاريخ تاريخ گفتش فراغ « 1 »

--> ( 1 ) فراغ - 1281 ولى به قول مؤلف و بنا به تاريخ صفحهء عنوان ، چاپ كتاب در سال 1284 ه . ق . پايان يافته است