محمد جعفر خور موجى
304
تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى )
ذكر مختصرى از وقايع مملكت فارس و مجملى از حالات خود اين اقل عباد از سال هزار و دويست و هشتاد الى يومنا هذا ، و فراغت از تحرير كتاب « و الله اعلم بالصواب و اليه مرجع و مآب » در شهر جمادى الاول سال گذشته چون از تحرير جلد اول اين كتاب مستطاب فراغتى حاصل آمد ، و شروع در تأليف جلد ثانى نمود ، وقايع دو سال را به رشتهء تحرير كشيد . به اميد تمام و شوق مالاكلام عازم دربار معدلتمدار گرديد . پس از حركت از محوطهء پرآفت و مخافت ، و طى مسافت وارد دار الخلافهء قاهره شد . از امناى دولت ابدمدت ، كائنا من كان ، عنايت و احسان در ميان آمد ، [ براى ] شرفيابى حضور باهر النور ، و گذرانيدن نسخهء تاريخ از لحاظ انور ، وقتى خاص به توسط امين الملك مشخص شد . در اين بين عريضهاى از حكمران مملكت ، مشعر بر شكايت اين ارادت آيت به امناى دولت رسيد . وصول اقساط ديوانى شهر و بلوك را موقوف به رجعت اين مفلوك نگاشته بود ، وصول آن صحيفهء ملعونه مانع حصول مقصود گرديد ، مبلّغ عرايض كه عارض را وكيل ، و انجام امرش را كفيل بود ؛ تبليغ را از فرايض شمرده . عريضه را به حضور همايون برد . بدون غور حكم فورى شد كه پنج نفر غلام ، ارادت فرجام را به فارس برند ، و به حكمران مزبور سپارند . ارباب لطف و محبت ، و اصحاب صفا و فتوت در مقام رفع تهمت برآمده ، چند روزى از آن صرافت منصرف ، و انصرافم لا ينصرف ماند . پس از يك اربعين با يك نفر غلام احول بدرگ ، مسمّى به بيرامعلى بيگ ، كه ثانى سندى بن شاهك بود ، مراجعت نموده ، در منزل آباده خدمت نواب مؤيد الدوله ، كه حسب الامر احضار و عازم دربار معدلتمدار بود ، رسيد . الحق با كل قدرت در مقام بازخواست و اهانت برنيامده . اظهار پشيمانى و ندامت و التفات و محبت فرمود . از آن منزل اين بنده به شيراز آمد ، به سبب زحمات و متاعب شبانهروزى مسافرت ، به امراض و اسقام مختلفه مبتلا گرديد ، تا آنكه خداوند منّان نعمت صحت عنايت فرمود . در اين حيص و بيص اخبار تغيير اميرزاده مؤيد الدوله به نواب شاهزاده مسعود ميرزا منتشر و مشتهر گرديد :