محمد جعفر خور موجى
287
تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى )
اول ، نوادهء هدايت خان رشتيش سپرد ، الحق مشار اليه چون از خانوادهء قديم و با فطرتى سليم است ، در نهايت احترام و تكريم به نگاهدارى مشار اليه اقدام نمود . حاكم جديد در كوهكيلويه و بهبهان به قدر امكان دام جور نهاد ، و داد بيداد داد . چون جورش به غايت كشيد ، دورش به نهايت رسيد . در همان اوقات حكم عزلش از دربار معدلتمدار شاهنشاهى ، صان اللّه شوكته عن التناهى ، صادر گرديد . حكومت بندر بوشهر و دشتى و دشتستان و بندر لنگه و گلهدار ، الى كنگان ، به امير زاده عبد الباقى ميرزا مفوض و مرجوع شد . مشار اليه از اوايل حال الى اواسط سال ، به ظهور حسن مقال و خفاء سوء فعال ، در نهايت استقلال گذرانيد . چنان كه از خسرو كامل ، خديو دريادل ، عبد الفاضل لقب يافت . ولى در اواخر به حسن خاتمت موفق نگرديد . به سبب مداومت مدام ، به مرتبهء اسراف ، و مطالبات گزاف ، و كارپردازان بىشعور اجلاف ، امور ملكى مختل ، و مطالباتشان لم يصل آمد . همان لقب باقى ، و باقى ديوانى نيز باقيماند ، با وصف اينكه افعال امر و نهيش بهخلاف ماضى ، در اينحال چون فعل لازم ، متعدى نمىشد ، و عامل اثبات و نفيش قدم از محوطهء بوشهر بيرون نمىگذاشت ، در طلب جلب منافع ، بدست قوت طامعه ، حلقهكوب در دور و نزديك مىبود . چندانكه اهالى دشتستان و دشتى و تنگستانى كه سالها فيما بين ايشان عداوت و بغضا برقرار بود ، ناچار با يكديگر رفع كاوش و آغاز سازش كردند . پا از جادهء نفاق كشيده ، طريق وفاق و اتفاق پيشگرفته بالاجماع در قريهء اهرم اجتماع ، به عصيان و شقاق همدست شدند . مشار اليه بنابر رضاجويى خاطر و تأليف قلوب ايشان ، جريده و سباى ، اسب اعتذار تاخت ، و به قريهء اهرم شتافت . اين حركت سخت سست شكستگى اسباب جسارت آن جماعت را درست نمود . چون اين مقدمات به دستيارى تحريرات وقايعنگاران دولتى مقيم بندر بوشهر ، كارگزاران دولت معدلتمآثر را اطلاع و استحضار حاصل آمد ، اميرزاده مؤيد الدوله را اشعار شد كه مشار اليه را به شيراز احضار دارد . ديگر چون همت پايدار و عزم استوار شهريار دولتيار در اكثر بلاد و امصار ممالك محروسه ، بناء عمارات چاپارخانه و قراولخانه با رصانت بنيان ، و مناسبت مكان