حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

444

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

وهن دولت سامانيان بود و كسان كه ديدند ياران دولت اطاعت آن نمىكنند ، طمع آوردند . " بسال 356 در اطراف رى ميان منصور و ركن الدوله پيكار شد و دشمنى سامانيان و بويهيان همچنان ببود تا بسال 361 كه منصور با عضد الدوله صلح كرد كه ركن الدوله هر سال 000 / 100 دينار و عضد الدوله 000 / 50 دينار به دو دهند و نوح دختر عضد - الدوله را بزنى گرفت كه براى وى هديه و تحفه فرستاد و نامه صلح بنوشتند و بزرگان خراسان و فارس و عراق شاهد شدند . مرگ منصور در شوال 366 بود . نوح پسر منصور 366 - 378 از پس منصور پسرش نوح امارت يافت . در آغاز كار وى وزارت دولت با ابو الحسين عتبى بود اما محمد بن ابراهيم سيمجور كه از جانب سامانيان سالارى سپاه خراسان داشت خود سرى كرد و چون امير سامانى را كمسال ديد بدلخواه خويش عتبى را از وزارت برداشت و ابو العباس تاش را امير سپاه كرد ، و هم در اين سال ميان نوح و عضد الدوله پيكار شد و او گرگان را بگرفت كه در همان اثنا خبر قتل عتبى رسيد و وهن سامانيان عيان گشت كه كار جنگ را عتبى سامان ميداد . از پس اين شكست يكى از اميران سامانى بر ضد نوح بشوريد . وزير تازه سامانيان عبد الله بن عزيز كه كينه عتبى را بدل داشت ميخواست ابو العباس تاش را از سپاه خراسان بردارد و ابو الحسن نى سيمجور را بگذارد اما ابو العباس اطاعت نكرد و از فخر الدوله كمك خواست و او سپاهى فرستاد كه ابن سيمجور را بشكست و نيشابور را بگرفت آنگاه به نوح نامه نوشت ملايمت كرد و خواستار مرحمت شد اما ابن - عزيز بعزل وى اصرار داشت و مادر نوح كه بيشتر امر و نهى دولت با او بود جانب وزير را گرفت . بدوران نوح دولت سامانيان بسراشيب افتاد بسال 383 دو سردار بزرگشان ابو الحسن