حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
442
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
در رسيد . " دوران امارتش سى سال و يك ماه بود و هنگام مرگ سى و هشت سال داشت بگفته نظام الملك و بخلاف روايت ابن اثير : " نصر در آخر عمر به عقايد اسمعيليان دل بست و سردارانش آهنگ كشتن او كردند و چون خطر را نزديك ديد بنفع پسرش نوح از امارت كناره گرفت و او ريشه اسمعيليان را از آن ولايت برانداخت . " مقريزى نيز آورده كه نصر بن احمد سامانى امير خراسان نامه به عبيد الله مهدى فرستاد و وعده داد كه او را بمرد مدد دهد . " نوح بن نصر 331 - 341 نوح بن نصر در شعبان 331 امارت ماوراء النهر يافت در آغاز كار تنى چند از اميران را كه بدوران پدر با ايشان كينه داشت ببخشود و ولايت داد تا بيارامند و آشوب نكنند كشاكش سامانيان و بويهيان بدوران نوح آغاز شد كه ميخواست رى را از ركن الدوله بگيرد و پيكارى سخت شد و سپاه نوح بشكست از آنرو كه بسيارى سپاهيانش به بويهيان پيوستند ولى از نو سپاهى به پيكار ركن الدوله فراهم كرد و در رمضان 333 رى و بلاد جبل را بگرفت . رخدادى كه قدرت نوح را بخطر انداخت طغيان ابو على محتاج سردار وى بود كه ساليان دراز با او و پدرش اخلاص كرده بود و چنان شد كه سپاهيان به ابراهيم بن احمد عموى نوح كه بناصر الدوله حمدانى پيوسته بود نامه نوشتند كه وى را امير كنند ابراهيم دعوت سپاه را پذيرفت و ميان وى كه ابو على محتاج را نيز داشت با نوح پيكار شد و نيشابور و مرو و بخارا را بگرفت ( 335 ) و همه جا خطبه بنام او كردند اما ابراهيم دل امارت نداشت و ميخواست امارت را خاص نوح كند و سردار سپاه او شود اما ابو على بشوريد و محمد بن نصر برادر نوح را به امارت برداشت و با او بيعت كرد و در بيشتر ديار خراسان و ماوراء النهر خطبه بنام او خواندند و سه سال پياپى ( 334 - 337 )