حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

440

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

دوران احمد دراز نبود و بسال 301 كشته شد بگفته ابن اثير : " وى به شكار دلبسته بود ، در اثناى شكار نامه‌اى از نايب طبرستان رسيد كه حسن بن على اطروش بر آن ولايت تسلط يافته و نايب را رانده است احمد سخت غمين شد و شكار نكرده باردوگاه باز رفت و چون پيش از شكار اردوگاه را آتش زده بود كسان فال بد زدند . شيرى داشت كه هر شب بر در مىبست و هيچكس جرئت نزديك شدن نداشت آنشب از آوردن شير غفلت شد و تنى چند از غلامان بر او تاختند در بستر خواب سرش را بريدند و گريختند جثه او را به بخارا بردند و بگور كردند و لقب شهيد دادند " نصر بن احمد 301 - 331 ابو الحسن نصر بن احمد سامانى هشت ساله بود كه پدرش كشته شد و كسان كه كمسالى وى را بديدند پنداشتند ضعيف است و يا وجود عمويش اسحاق بن اسد والى سمرقند كار او قوام نميگيرد كه اسحاق همه مردم ماوراء النهر را بجز بخارا استمالت كرده بود و دل با او داشتند . اسحاق نيز چون نصر بن احمد نامه به مقتدر فرستاد و هر يك امارت ناحيه‌اى از خراسان خواستند اما خليفه همه ولايت پدر را بنصر داد و لقب وى را كه سعيد بود تأييد كرد و ابو عبد الله محمد جيهانى به ضبط ولايت وى پرداخت . ابن اثير ضمن حوادث سال 301 آورده كه اسحاق بن احمد سامانى و پسرش الياس بر نصر بشوريدند و آهنگ بخارا كردند ولى چند بار شكست ديدند ، سپاه نصر سمرقند را نيز گرفت و اسحاق رو نهان كرد ، سپس اسير شد ، الياس بفرغانه گريخت ، سال بعد پسر ديگرش ابو صالح منصور بشوريد و بعضى سرداران نصر به دو پيوستند و كوشيدند تا سيستان را بگيرند و به نيابت منصور حكومت كنند و بمنبر نيشابور خطبه بنام او كردند و چهار سال تمام ميان نصر و پسر عم وى منصور پيكار بود ( 302 - 306 ) و عاقبت نيشابور و ولايتهاى ديگر به تصرف نصر باز رفت . اما الياس هنوز سر مقاومت داشت سى هزار مرد فراهم آورد و آهنگ سمرقند كرد