حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
425
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
نداد و گفت كسى را به صفات خاص خدا نبايد ناميد و قدرت وى در عراق و خوزستان استقرار يافت . اين روايت ابن اثير است اما بگفته ابو المحاسن " خليفه لقب الملك الرحيم را با خلعت سلطنت و تاج و طوق و بازوبند به او داد چنان كه از پيش به عضد الدوله داده بود " . الملك الرحيم چند برادر داشت ابو منصور فلادستون و ابو طالب كامرو و ابو المظفر بهرام و ابو على فنا خسرو و ابو سعد خسروشاه و اسفنديار و بويه و يك برادر كوچك و دو خواهر كه يكى زن خليفه شد و بسال 440 بمرد و ديگرى زن طغرل بك بود . ميان برادران وفاق نبود ، ابو منصور بخلاف برادر شيرار را بگرفت و الملك - الرحيم ابو سعد خسرو شاه را فرستاد كه آنجا را پس گرفت و باطاعت آورد ، و خطبه را بنام وى كرد . يك بار نيز الملك العزيز پسر جلال الدوله هواى تسلط بصره كرد و از سپاه الملك الرحيم شكست خورد و اميد تجديد قدرت ببريد و سال بعد ( 441 ) بمرد . و هم آنسال ابو منصور كه فرمانروايى فارس يافته بود از اطاعت برادر بدر رفت و اهواز را بگرفت اما سپاهيان آشوب كردند و او ناچار اهواز را بگذاشت و سال بعد الملك الرحيم آنشهر را بگشود و خطبه را بنام وى كردند و بسال 443 ابو سعد برادر ديگر را بفرستاد تا استخر و شيراز را بگرفت ، بدينسان شهرهاى عراق و فارس ميان الملك الرحيم و برادرانش و گاه ميان آنها و سلجوقيان دست بدست ميرفت . اين پيكارها كه ميان فرزندان ابو كاليجار بود ضعف بويهيان را بيفزود زيرا بجاى آنكه الملك الرحيم از برادران براى رفع خطر سلجوقيان نيرو گيرد نيرويشان صرف شكستن همديگر شد و راه بغداد بر سلجوقيان هموار شد و آن بد دلى كه ميان ابو حارث بساسيرى سردار بويهيان با خليفه بود زوال اين خاندانرا تسريع كرد . بندارى از چگونگى ورود طغرل به بغداد و اينكه چسان قدرت خويش را بر ويرانه