حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
412
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
بود . معز الدوله بسال 356 در پنجاه و سه سالگى بمرد و پسرش ابو منصور بختيار از پس او قدرت يافت و لقب او عز الدوله شد . بختيار 356 - 367 معز الدوله از وضع دولت نيك آگاه بود و همه خطرها را از پيش برداشت و بريديان و حمدانيان را منكوب كرد و بهنگام مرگ به عز الدوله بختيار وصيت كرد از دشمنان و خاصه از تركان كه بيشتر سپاه از ايشان بود انديشناك باشد و مقرريشان را مرتب دهد و با ديلمان مدارا كند تا از خطرشان در امان تواند بود و مطيع ركن الدوله عموى خويش باشد و كارهاى بزرگ را بىرأى او نكند و پسر عموى خود عضد الدوله را پاس بدارد كه سالمندتر و محبوبتر و بدقايق سياست واردتر است و عباس و ابو الفرج دبير را كه وفا و لياقت خويش را نمودار كردهاند نگهدارد . اما بختيار بنصايح پدر كار نكرد بلكه بعياشى پرداخت و خشم دبيران خويش را برانگيخت و ميانشان جدائى انداخت و بمال اطرافيان طمع كرد حتى سبكتكين كه مورد اعتماد معز الدوله بود و مردى مدبر بود و در دل سپاهيان مقامى داشت و معز الدوله گفته بود بىرأى وى كار نكند از طمع بختيار مصون نماند از همه بدتر با عضد الدوله دشمنى آغاز كرد و از صوابديد ركن الدوله سر باز زد و بزرگان ديلم را تبعيد كرد تا اموالشان را مصادره تواند كرد . و چون سبكتكين بدانست كه بختيار با وى بد دل است و بمال و تيول او طمع دارد از او ببريد و كمتر بحضور رفت و بمكاتبه اقتصار كرد . سبكتكين در اردوگاه و هم در خانه بختيار از خواص و مقربان وى خبرچينان داشت و چيزى از دقايق احوال بختيار بر او پنهان نبود . بدوران بختيار فاطميان بر مصر مسلط شدند ( 358 ) و در خطبه بجاى خليفه عباسى نام خليفه فاطمى را گفتند .