حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
386
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
و تجربه آموخته و از كارها خبر دارد بخلافت برمدار . ابن فرات گويد وقتى اين سخن را با وزير گفتم چند بار خواست تا مكرر كنم و هر بار بدقت شنيد آنگاه پرسيد چه بايد كرد ؟ گفتم چرا خلافت را به جعفر بن معتضد ندهى ؟ گفت : او بچه است . گفتم : ولى پسر معتضد است اين كار را به مردى كه امر و نهى كند و اموال ما را شناسد و تدبير امور داند و مستقل باشد مسپار ! چرا خلافت را به كسى ندهى كه همه كار را بدست تو دهد ! عباس وزير از آن پس كه خلافت را بمقتدر داد بفكر خلع وى و نصب ابن معتز افتاد و چون مقتدر خبر يافت مالى فراوان به وى داد كه از فكر خلافت بگشت اما ياران ابن معتز از هدف خويش چشم نپوشيدند و ناچار مقتدر كه در مقابل ايشان مقاومت نيارست كرد در ربيع الاول 296 متوارى شد و فرماندهان سپاه و قاضيان و بزرگان قوم با عبد الله بن معتز بيعت كردند و لقب او مرتضى شد و وزارت به محمد بن داود جراح داد و ديوانها را به على بن عيسى سپرد و قضا را به احمد بن يعقوب . بگفته سيوطى به روز خلع مقتدر و بيعت ابن معتز محمد بن جرير طبرى بكسان خود گفت چه خبر است ؟ گفتند ابن معتز بخلافت رسيد . گفت : وزير او كيست ؟ گفتند : محمد بن داود . گفت : قضا را بكه داد ؟ گفتند : احمد بن يعقوب ، كمى بينديشيد و سر برداشت و گفت : اين كار سرانجام نگيرد .